تبلیغات
آبادان obodan - اصطلاحات بومی آبادان :شماره سه
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مجید برغشی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آبادان obodan
شهر من من به تو می اندییشم نه به تنهایی خویش obodan




اصطلاحات بومی آبادان :شماره سه:

صاحب:رئیس،قربان،سرور.هندیهای شاغل در پالایشگاه آبادان برای خطاب کردن به انگلیسیها از واژهء صاحب استفاده می کردند و این کلمه به ایرانیها هم سرایت کرده بود.

ض:

ط:

طارمه:ایوان مسقف.تمام منازل شرکتی بهمنشیر در مدخل درب ورودی از باغچه،طارمه ای داشتند که بر روی آن یک درب چوبی انگلیسی بسیار محکم و مقاوم نصب شده بود،هنوز هم این دربها در آبادان کاربرد دارند.

ظ:

ع:

عِبر:اخراج شدن،مورد پسند واقع نشدن.در زمانهای پیش از ملی شدن صنعت نفت،کارگران ایرانی روزمزد،هر روز صبح در مقابل مین گیت به صف می ایستادند تا یک سرکارگر که معمولا" هندی بود بیاید و کارگران مورد نیاز را انتخاب کند،در صورت عدم پذیرش هر کارگری از واژهء عبر استفاده میشد،مثلا" میگفتند امروز فلانی عبر شده،یعنی به کارگیری نشده.از معروفترین این سرکارگران که کارگرهای خوب و مناسب را با نگاه تیزبین انتخاب می کردند یک هندی سیک مذهب بوده که بواسطهء سبیلهای بلند و آویزانش،در آبادان به«سبیلو»معروف بوده است.

غ:

ف:

فُل:خطا،اشتباه.

فنتول:ریزه میزه و تند و تیز،صفتیست برای نوجوانان زبل آبادانی.

فنس:جالی،تور فلزی که معمولا"  به دور حیاط منازل شرکتی کشیده میشد.

فنش:یک اصطلاح به معنای اخراج و بیکار شدن از کار است.در واقع آبادانی شدهء فینیش انگلیسهاست به معنای پایان.

فنگ:گلوله،تیله.

فوگر:نحس،نکبت.

فوگرات:بد یمن،نحس.

فول:پر،کامل.انگلیسی است ولی دیگر مال خودمان شده.

فیت: پشت کردن به دیگران و خم شدن به شکل رکوع.

فیتر:لوله کش.

فیتک:سوت،خبر دادن به دیگران با سوت.

فیتکی:زن بدکاره.

فیدوس:آژیر،زنگ شروع و پایان هر شیفت و همچنین بروز حوادث را در پالایشگاه آبادان با نواختن این آژیر به اطلاع میرساندند،غریو صدای آن در تمام شهر شنیده میشد.(اینهم یادش به خیر)

فیس:افاده.

فیسو:پُر افاده.

فیک:تنبل،بی عار.

ق:

قاش:قاچ،درز.

قراب:کشتی،لنج بزرگ.

قماره:دکه،آلونک.

قندر:پوتین.واژه ایست عربی.

قوطی:اصطلاحی بود برای آدمهای قد کوتاه.خیلی موءدبانه نیست.

قول:غول،بزرگ،درشت هیکل.

قیل:قیر،از فراورده های نفتیست به رنگ روی دشمنان آبادان.

ک:

کا:به معنای برادر،کاکا،کوکا.همان کاکوی شیرازی هاست.

کابل:سیم ضخیم و چند رشتهء برق.

کاپوت:درب موتور اتوموبیل،به کاندوم هم گفته میشود.

کاچ:چشم لوچ،قلوچ.

کارم سرا:کاروانسرا.

کپ:فنجان.

کخ:چاخان،دروغگو.

کُرده:کرت بندی باغچه.چه صفایی داشت باغچهء منزل ما در تانکی دو(یادش بخیر)!!!

کرن:جرثقیل.

کفتر:کبوتر.

کُفه:سرفه.

کِل:بر وزن (سل)آوای شادی و سروریست که معمولا" زنان جنوبی در مراسم جشن و شادی سر می دهند.

کُل:کال،چاله و سوراخی که برای تیله بازی در زمین ایجاد می کردیم.

کُلک:کاموا،گلولهء نخی.

کُله:محل نگهداری پرندگان خانگی مثل مرغ و خروس.

کُم:شکم.

کنجیر:نیشگون.

کندر:نوعی سقز یا آدامس است که از صمغ طبیعی درختان معطر گرفته می شود و هنوز هم در بازارها موجود است.(یاد بی بی بخیر)

کنس:خسیس،ناخن خشک.

کواتر:منزل سازمانی،خانه های شرکتی.

کوت:ناحیه،منطقه(واژه ای عربی است).

کوک:سرحال،صمیمی هم معنا میشود.

کول:دوش،شانه.

کولیت:نوعی پودر شربت.

کِیل:پیمانه.

کیلی:چوب کوچک در بازی هوبیو.

گ:

گاراژ مرکزی:اصطلاحی بوده طنزگونه در میان فرهنگیان و دانش آموزان آن زمان که در مورد دبیرستان دکترفلاح بکار میرفت.دلیل این موضوع هم این بود که دانش آموزان خاطی و رام نشدنی را معمولا" به این آموزشگاه تبعید میکردند.

گدول:پدر سوخته و حقه باز،در حال حاضر هم زیاد استعمال میشود!!!!!

گران:همان گراند انگلیسی هاست به معنای زمین،اما در آبادان به ورزشگاه گفته میشود(گران شاپوری)با سپاس ویژه از جناب اقای اتمان زاده،بخاطر راهنمایی خوبشان.

گزایل:آبادانی شدهء گازوئیل است!!!

گلپ:افتاد،پرتاب شد.

گلر:دروازه بان در بازی فوتبال.

گلن:ظرف فلزی 4 لیتری.

گلوپ:لامپ ،چراغ برق.

گمپل:اصطلاحی است برای آدمهای قد کوتاه و تپل.

گیت:دروازه.

گیس:بوی خوش!!!همان گاز است.بویی است که از بویلرهای پالایشگاه منتشر میشود و به نوعی نشانهء حضور در آبادان است،یعنی تا زمانی که این بو به مشامت می رسد میتوانی در آبادان بودن را احساس کنی.جایی در مورد این واژه نوشته ام که مخفف گل یاس است(هنوز هم وقتی گذرم به آبادان می افتد،اولین جایی که بعد از سید عباس میروم،کنار پلیت روبروی او پی دی ست،میروم و ریه هایم را از بوی خالص گیس سرشار                می کنم،وقتی حسابی در آبادان بودن را احساس کردم،به سراغ بقیه کارها میروم).

گیلاس:لیوان.

ل:

لارج:لارژ.دست و دلباز.

لاری:ماشین باری،کامیون.

لحیم:جوش.جوشکاری ظریف.

لفت دادن:معطل کردن.

لمبوته:لُنگ،قطیفه.

لوفر:مجرد،کسی که هنوز ازدواج نکرده باشد.

لیر:لجن.

لیک:جیغ.

لیکو:تک زنگ،نیمه وقت هر شیفت کاری را با این آژیر کوتاه اطلاع میدادند.

لین:خیابان،کوچه،ردیف.

م:

مُتو:نوعی ماهی کوچک که در آبهای کم عمق کنار ساحل زندگی می کند،شبیه ماهی ساردین است و در عربی به آن شوئچی می گویند.

مجلسی:اطاق پذیرایی.

مخ:مغز.

مفتکی:رایگان،مجانی،مفت.

مکینه:موتور،نیروی محرکه.از واژهء انگلیسی ماشین گرفته شده و بیشتر به پمپ آب اطلاق میگردد.

ملق:پشتک وارو.

ململو:پر مو،پشمالو.

ململی:مخملی،نرم و ظریف.

ملیل:ولرم،نه سرد و نه گرم.

مموش:ژیگول،سابقا" به بچه های بانمک و سبزهء آبادانی که سرآمد تیپ زدن بودند گفته میشد،بعد از جنگ و مهاجرت آبادانیها به شهرهای دیگر،در تمام ایران هم سرایت کرده است.

منگ:آدم گیج و بی حواس.

منگ:زنگ آهن،اکسیده شدن فلزات.

مو:من.

موندبالا:با کلاس،های کلاس.

می نا:نوعی روسری جنوبی است به رنگ مشکی با طرحهای گوناگون،مینار هم میگوییم.

میداف:پارو.اصطلاحی است در صیادی سنتی.

میکس:مخلوط،ترکیب.انگلیسی است.

مین گیت:دروازه اصلی پالایشگاه آبادان.اصلا" انگلیسی است.

ن:

ناطور:نگهبان،پاسبان.

نامبر وان:شماره یک،درجه یک.

و:

وارد:بخش،راهرو.بیشتر در بیمارستان شرکت نفت استفاده میشد.

واز:باز.

والف:والو،واژه ایست انگلیسی به معنای سوپاپ.در آبادان به معنای شیرفلکهء آب به کار میرود.

وایر:شیلنگ آب.

ور زدن:پر حرفی کردن،یاوه گویی.

وراج:پر حرف،پرچانه.

ولک:حرف ندا در زبان عربی.

ووره:زوزه کشیدن،نعره کشیدن.

ووِی:ادای صوتی است به معنای خیلی زیاد و نا محدود.

وُیسک:بایست.صبر کن.

ه:

ها:بله،آری.

هُپ:ایست.

هلیدون:تاب.تاب بازی.بازی کودکانه ای که با بستن دو سر یک رشته طناب به دو محل نزدیک به هم و نشستن بچه ها و بزرگترها!!!در قسمت وسط آن انجام میشود.

هندی:آدم گیج،فراموشکار و زودباور،خنگ.شاید کاربرد این واژه از زمان همزیستی آبادانیها با هندیها آغاز گردیده است.

هِنزاپ:دستها بالا!!!همان هندز آپ لاتین است.بچه های پر شور آبادانی بعد از دیدن فیلمهای وسترن در سینماهای آبادان که همزمان با سینماهای امریکا و انگلیس پخش میشد،به کوچه می آمدند و جیموست بازی!!!می کردند و هنزاپ قسمت اصلی این بازی بود.

هواف:میتونی؟حریف هستی؟آماده ای؟

هوبیو:نوعی بازی کودکانه،الک دولک.

هولاهپ:نوعی حلقه که به دور کمر می انداختند و با چرخش کمر این حلقه را هم می چرخاندند،نوعی وسیلهء رقص بندری بوده که جاشوها در هنگام شادی به کار میبردند و جنس آن از الیاف نخل ساخته میشد،جدیدا" انواع پلاستیکی در رنگهای مختلف آن به بازار آمده که کاربرد ورزشی و حرکات موزون هم دارد.

هوونگ:هاونگ،وسیلهء آشپزخانه برای کوبیدن ادویه جات.

ی:

یزله:نوعی پایکوبی عربی است که هم در عزا و هم در شادی کاربرد دارد،یک دست به شکل مشت کرده به هوا میرود و فرد به روی یک پا به پایکوبی می پردازد.لی لی،هوسه.





نوع مطلب :
برچسب ها :


یکشنبه دهم آذرماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی