تبلیغات
آبادان obodan - اصطلاحات بومی آبادان:شماره دو
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مجید برغشی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آبادان obodan
شهر من من به تو می اندییشم نه به تنهایی خویش obodan




اصطلاحات بومی آبادان :شماره دو

چ:

چالی بازی:دلقک بازی،ادا و تقلید دیگران را در آوردن.

چالی:آدم شوخ طبع و مجلس گرم کن،شاید اشاره ای باشد به چارلی چاپلین،کمدین معروف اوائل قرن 20

چپل:کثیف،چرکین،شلخته.

چپلو:چپل،زشت،بد قواره.

چپه:مچاله،بهم فشرده.

چترال:آدم عوضی.

چتری:چادر،برزنت.روکشی است از جنس پارچهء بسیار ضخیم.

چرخک:قرقره ریسمان.

چرداغ:شرکتها و موسسات بسته بندی خرما.

چرکو:کثیف و پرچرک.

چکنه:نوچ،چسبناک.

چلب:آویزان شدن به پشت ماشینها بویژه وانت.از پدرهایتان بپرسید که چه کیفی داشت؟؟؟!!!

چمب و چیلی:چرب و تند و فلفلی.

چمری:خارک نارس.مراحل رشد یک دانه خرما بدین صورت است:چمری،خارک، و رطب و بعضی وقتها هم دیری.

چندل:چوبهای بزرگی که معمولا" در سقف خانه ها به کار میرفت.

چوق:چوب.

چول:درب و داغون،فکسنی.

چولان:نیزار،نیزارهای اطراف تالاب.بوی تند و خاصی دارد.

چوووش:نگهبان،پلیسهای رده پایین پالایشگاه را می گفتند،شاید از کلمهء چاوش گرفته شده باشد.

چینکو:کارگران چینی که برای کار به آبادان می آمدند و تعدادشان هم کم نبود را می گفتند.

چینووی:چینی،شبیه چینی ها،کسی که دارای چشمانی بادامی باشد.در آبادان قدیم بچه های کوچک را از چینووی میترساندند،حالا که دیگر بازار آبادان هم مثل همه جاهای دیگر پر شده از جنس چینی،احتمالا" ترس بچه ها هم ریخته باشد.

ح:

حبانه:نیم خمره،ظرفی از گل پخته که برای نگهداری و مصرف آب شرب استفاده میشد،تا در یک روز شرجی شهریور ماه،در آبادان یک لیوان از آب حبانه نوش جان نکرده باشی،توصیف طعم آن بی فایده است.

حوض شنو:استخر

خ:

خالو:دایی،برادر مادر.

خب:باشد،باشه.

ختِِل:قلقلک.

خشت مال:خالی بند.اصطلاحی است آبادانی که در مورد آدمهایی که«اگر صدتا چاقو می ساختند یکیش دسته نداشت»استفاده میشد.

خو:قبول،به عنوان پذیرش موضوع استعمال دارد.

خوش تیپ:همان خوش تیپ است.می گویند در شهر کرمانشاه اگر در کوچه و بازار کسی را صدا بزنی و بگویی:پهلوان،همه بر میگردند و می گویند:با منی؟در آبادان هم اگر صدا زدی خوش تیپ،همه از شما همین سوال را  می پرسند و میگویند:مونه صدا کردی کوکا؟

د:

داکو:لنج.موتورلنجهای دو طبقه را میگویند.

دامبالان:دمبلان،دمبهء گوسفند.

دبه:ظرف درب دار برای نگهداری مایعات.

دده:خواهر.

درام:بشکهء فلزی که معمولا"200 تا 220 لیتر گنجایش مایعات داشت،اصولا برای حمل قیر و سایر فراورده های نفتی پالایشگاه کاربرد داشته.

درس:آرایش،خود آرایی.

دروغ کن:دروغگو،چاخان.

دس پلکو:دست مالی کردن،دست مالی شده.

دس مله:شنا،دست شنا.

دف:باسن،....(مودبانه نیست)!!!.

دقوز:سس تندی که از ترکیب فلفل و سایر ادویه جات در سرکه و رب گوجه تهیه شده و در کنار سمبوسه،فلافل و پاکوره مصرف دارد.

دله:حلب 17 کیلویی،پیت حلبی.

دمام:طبل بزرگ،بیشتر در مراسم عزاداری جوانان و نیز در ایام سوگواری محرم کاربرد دارد،بدنهء آن از چوب و صفحه اش را از پوست بز تهیه         می کنند.

دمیج:آسیب.داغون شده.

دنگ:دزدیدن،بلند کردن.

دوبه:شناور مسطح و بزرگی که معمولا" به کشتی و لنج یدک شده و بار و کالا را بر روی آن می گذارند و به دنبال کشتی می کشند.

دوری:بشقاب.

دول:پارچ آبخوری.

دولاب:کمد.

دی گول:چاپلوس،خ....مال،خبرچین.

دیری:خرمای خشک.

ر:

رام سیت:مخالف جهت رانندگی کردن.همان رام سید است.

ربیت:کلک،دروغ بازی،کلاشی.

ربیون:میگو.از واژهء عربی روبیان گرفته شده است.

رست:استراحت بین روزهای کار.از اصطلاحات شرکتی است.

رقاب:رکاب.

رُل:فرمان اتوموبیل.

رمبیدن:فرو ریختن،آوار شدن.

ریبن:عینک آفتابی است که البته از دیرباز برای زندگی در آبادان لازم بوده و از ضروریات است(معمولا" با دمپایی ابری ست میشود).

ز:

زمبیل:سبد،زنبیل.

زیته:نوعی پرنده که شبیه گنجشک ولی کوچکتر از آن است،به بچه های کوچولویی هم که قلدر بازی میکردند میگفتند.

ژ:

س:

سانتی مانتال:همان های کلاس امروزیهاست.

سبور:نوعی ماهی محبوب آبادانی هاست.هنوز هم روزهای تعطیل که همهء اعضای خانواده به دور هم جمع می شوند،در آبادان بوی مطبوع این ماهی از تنور اغلب خانه ها به مشام می رسد.ُ

سپرتاس:ظرفی است فلزی که معمولا" دو طبقه یا سه طبقه بوده و همسران کارگران پالایشگاه غذای ظهر آنان را در این ظروف می گذاشتند.

سچه:ریل قطار،راه آهن.

سفور:سپور،رفتگر.

سقز:آدامس.

سکمبل:زنجیر،تسمه.انگلیسی آن اسکمبل میباشد.

سلنج:تور آویزان به جرثقیل،بیشتر برای حمل کالای کیسه ای مانند برنج و ذرت کاربرد دارد.

سلندر:همان سیلندر است،در آبادان به معنای کپسول گاز به کار میرود(آبادان هنوز لوله کشی گاز ندارد!!!).

سلویج:انبار ضایعات شرکت نفت را میگویند.

سله:قفس کبوتر یا هر پرندهء دیگر.

سمبو:سیاه پوست،تیره تر از سبزه.

سمنت:سیمان.انگلیسی است.

سولاخ:سوراخ.

سی پرنچ:گاراژ تعمیرات ماشینهای شرکت نفت را میگفتند،محل آن در بین ایستگاه 9 و 10 فرح آباد سابق بوده است.

سِی کفه:سیاه سرفه.

سی کو:ببین،نگاه کن.

سیت لین:در جهت صحیح رانندگی کردن،مخالف آن رام سید است.

سیل:نگاه کردن،دید زدن.

ش:

شادی:میمون،شامپانزه،شادینه هم می گوییم.

شانک:نوعی ماهی که هم با تور و هم با قلاب صید می شود.

شت دان:اصطلاحی است شرکتی و انگلیسی به معنای خاموش کردن.البته خاموشی صنعتی مثل خاموش کردن یک دستگاه ژنراتور.

شرتو:روزهای آفتابی پاییز و زمستان را می گوییم.در واقع شرتو نقطهء مقابل هوای ابری است.اصالتا" باید واژه ای لری باشد.

شرجی:هوای مرطوب،روزها و شبهایی در آبادان می آیند و میروند که از شدت رطوبت هوا،حتی تنفس هم دشوار می شود.نوع آبادانی آن عطر دریا را به مشام می رساند.

ششتن:شستن،مشت و مال کردن.

شط:رودخانه،رود.

شفت:شیفت،نوبت کاری.در پالایشگاه آبادان کارگران در سه شیفت کار میکردند:شیفت صبح،شیفت بعدازظهر،شیفت شب.

شلال:موی لخت و نرم را می گفتند.

شلیته:زبان دراز و پاچه پاره،بیشتر برای زنان به کار میرود.

شملی:شنبلیله.

شنو:شنا.

شِوِِر:آویزان.

شوفر:راننده.شوفر لوفر نمی خوایم یعنی راننده مجرد نمی خواهیم.

شیتان پیتان:قر و قاطی و نامفهوم.





نوع مطلب :
برچسب ها :


یکشنبه دهم آذرماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی