تبلیغات
آبادان obodan - امام جعمه آبادان درگذشت
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مجید برغشی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آبادان obodan
شهر من من به تو می اندییشم نه به تنهایی خویش obodan




یك پدر، یك روحانی، یك عالم، یك مبارز، یك رزمنده، امام جمعه ...نه! او یك مرد بود. مردی برای خدا برای اعتقادش و به هرآنچه كه باور داشت، برای حضرت امام و به راهش، برای مردمش و به سرزمین مادری‌اش، برای آبادان و به روزهای پایداریش.

مردی كه در امتحان بزرگ انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی مردانه و سرافراز از آن بیرون آمد. مردی كه به واسطه سالها تلاش و مبارزه در جریان انقلاب و بعد ایستادگی و پایداری در برابر دشمن بعثی زبون هماره در قلبهای نه تنها مردم سرزمین آبادان بلكه یكایك فرزندان ایران باقی خواهد ماند. آبادان امروز به خود می‌بالد كه روزی روزگاری نفس جمی در آن جاری بود. آبادان شهر عشق و خون و شهر مهر و جنون امروز به پاس حماسة رادمردی و ایستادگی پیرمردی روحانی و كهن‌سال و نحیف‌الجثه بر فراز بلندای تاریخ ایران ایستاده است.

قصه آبادان قصه هزار و یك شبی است كه راوی آن صورت تكیده و رنج‌كشیده‌ای داشت كه در روزهای سیاهی و تباهی رژیم شاهنشاهی علم مبارزه را در خوزستان به شانه‌ می‌كشید، با سخنرانی‌ها و خطابه‌های تند و آتشین دلهای جوانان را به دنبال خود می‌كشید و گرم می‌كرد. خطرناكترین عنصر در خطه جنوب برای ساواك جمی بود. جوانان از او تأثیر می‌گرفتند كسانی كه در برابر دژخیم ایستادند و پالایشگاه نفت آبادان را به اعتصاب كشاندند و به تبع آن اعتصاب سراسری نفت آبادان را رقم زدند, همه و همه زیر نظر جمی فعالیت می كردند.

...جمی نماینده واثق امام در آبادان است از این رو هر آنچه را كه قبل از آغاز تهاجم می‌بیند به مسئولین هشدار می‌دهد. همین هوشیاری اوست كه سبب می‌شود در پیام نوروزی 59 شش ماه قبل از شروع جنگ خطر صدام را برای مردم عراق گوشزد ‌كند. از شواهد و قرائن پیداست كه روز حادثه نزدیك است جمی خود را آماده كارزار می‌كند. به گاه سخت حادثه پشتیبانی است سترگ برای حماسه. جمی محور می‌شود، مردان شهر برای مقاومت می‌مانند چرا كه جمی مانده است.

نظامیان ارتشی و سپاهی و بسیج حول محور جمی گردهم می‌آیند و وحدتی بی‌مثال شكل می‌گیرد برای خرد كردن دشمن. همگی چشم به دهان جمی دوخته‌اند تا انجام دهند كه هر آنچه كه او صلاح می‌داند چرا كه او نماینده امام است, حضور جمی در آن شهر ماتم‌زده حضور امام را در قلبها زنده نگاه می‌دارد و نمی‌گذارد كه غم واندوه تاخت وتاز كند و نفس‌ها را به شماره اندازد. روحانی نحیف و لاغر از صبح پاشنه‌های كفش كتانی را بر می‌كشد تمام خاكریزها و سنگرها و پاسگاهها را سركشی می‌كند، در تمام جلسات شهری و نظامی شركت دارد و با هوشمندی و ذكاوت نظر می‌دهد، نظراتی كارساز.

شریعه را بسته‌اند؛ شهر تشنه است و گرسنه ... جمی از امام اجازه می‌گیرد تا در دكانها و انبارها باز شود و پس از صورت برداری از اجناس به قدر كفایت و سرجوع از آن استفاده گردد.
مادری هروله‌كنان بین صفا و مروه برای كودكش چشمه‌ای می‌جوید؛ ابراهیم این‌جاست! جمی كودك را به آغوش می‌كشد لبان تشنه وخشك و ترك خورده كودك را می‌بوسد، زمزمی می‌جوشد، كودك سیراب می‌شود، برای همیشه، دیگر آبادان تشنه نیست.

تصمیم با همه است. فرزندان گرداگرد پدر جمع می‌شوند هم‌قسم می‌شوند تا جان در بدن دارند برای حفاظت از سرزمین مادری خون از چشم بگیرند جمی پیشانی یك‌یك فرزندان را می‌بوسد، اشك در چشمان حلقه زده است اما خجل از جاری ‌شدن. دقایقی همه در آغوش پدر آرام می‌گیرند تا كه آرامش از دشمن بگیرند.

خمپاره‌ای وسط حیاط خانه فرود می‌آید، اما جمی كه در ركوع نماز شب است پلك به هم نمی‌‌زند همراهان به حیاط می‌دوند در خانه از جاكنده شده است جمی سلام نماز را می‌گوید و همه را به صبر و بردباری می‌خواند، آماده می‌شود تا سری به ایستگاه 7 بزند.

زخمی‌ها را به بیمارستان اپیدی و طالقانی می‌رسانند. پیكر شهدا نباید بر زمین بمانند، یعنی گرمای بالای 50 درجه سانتیگراد اجازه نمی‌دهد كه بمانند. جمی لاغر است و به راحتی در كناره قبر می‌ایستد دستش را از زیر سر رزمنده شهید بیرون می‌كشد و گونه او را در خاك می‌خواباند؛ گوئی فرزندش را می‌خواباند، لالائی می خواند برای آرامش ابدی... امروز چند نفر شهید شده‌اند؟ گوركن قبرستان جواب می‌دهد. جمی آمار شهدا را از گورستان به دست می‌آورد.

از دفتر حصرت امام زنگ می‌زنند، آخرین وضعیت را می پرسند. حداقل روزی یك بار با جمی در تماس هستند. حالا معلوم است كه یكی از راههای كسب اخبار از جبهه‌های جنگ برای حضرت امام جمی بوده است.

شیرزنی دستش را در مقابل خودروی جمی بالا می‌برد. خودرو می‌ایستد جمی به آرامی خود را به بیرون می‌كشد و می‌شنود: "شوهرم، دو دخترم، یك پسرم شهید شده‌اند، فقط یك پسر مانده كه او هم در كنار رزمندگان در ایستگاه 12 است. خانه و زندگی‌ام با خاك یكسان شده است، یك مرغداری هم داشتم كه آن هم از بین رفت ولی این جا را ترك نخواهم كرد"

خودرو حركت می‌كند و جمی ایمان دارد كه چنین مردمانی را هیچ قدرتی نمی‌تواند بشكند ساعتی پیش می‌گفتند جمی در فرمانداری است، اما الان صدایش از رادیو نفت ملی آبادان پخش می‌شود. حسین می‌گفت بچه‌های پالایشگاه تا ساعتی دیگر با او جلسه دارند. بچه‌های سپاه را بگو كه پس از حمله هوایی دیشب آب گودال حاصل از افتادن بمب را خالی می كنند كه دستی شانه‌های‌شان را صفا داد. امروز دوشنبه است و درس احكام و اخلاق برقرار، گویی كه نه جنگی است و نه محاصره‌ای جمی از برادری و مدینه فاضله‌ای می‌گوید كه در آن اخلاق اسلامی حاكم است.

اوضاع سیاسی ـ اقتصادی لهستان به هم ریخته است، "اتحادیه همبستگی" تشكیلات سیاسی و رقیب حزب كمونیست لهستان این حزب را به باد تند انتقاد گرفته و سیاستهای اقتصادی وابسته به شوروی آن را به زیر سئوال برده است اعتصاب سراسر این كشور كمونیستی را فرا گرفته است، برخی مقامات حزب استعفا داده‌اند... جمی در حالی كه گوشش را به رادیو چسبانده و گوش به گوینده خبر رادیو بی‌‌بی‌سی می‌دهد سری تكان می‌دهد. این كار هر شب اوست و تمام رادیوهای خارجی را كه صدایشان با پارازیتهای زیاد قابل شنیدن است می‌شنود تا بداند كه تا دنیا در چه وضعی است و ما در كجای جهان ایستاده‌ایم، و چه بر سر مردمان دنیا می‌گذرد. از جنگ تحمیلی چه گویند و چه می‌دانند...

امروز چقدر گرم است به حد طاقت فرسا. جمی تعمیركاری را صدا كرده و نشانی به دستش می‌دهد. تا برود و كولر خانه پیرزنی را تعمیر كند. زنی كه تنها زندگی می‌كند و دستیاری برای این قبیل كارها ندارد.

روز 13 آبان است و باید به مناسبت اولین سالگرد تسخیر لانه جاسوسی پیامی به رزمندگان و مردم آبادان از رادیو نفت ملی بدهد... بعد بلافاصله به ستاد پشتیبانی جنگ حركت می‌كنند. این جسم تكه تكه شده از آن كیست؟ جمی لحظه‌ای خیره می‌ماند، فقط لحظه‌ای! آنگاه فریاد می‌زند سریع جنازه را جمع كنید عبدالرسول من با دیگران فرقی نمی‌كند. برادرش را می‌گوید.

مگر می‌شود؟! او هیچ خم به ابرو نیاورد پله‌های ستاد را بالا رفت، شركت‌كنندگان در جلسه شوك زد‌ه‌اند و در شگفت؛ یعنی حس و عاطفه در جمی مرده است؟! جمی به منزل باز می‌گردد در حالی كه یك دستش خونی به خون برادر است با دست دیگرش كه عبایش را گرفته در را باز می كند, فرزندان در می‌یابند كه چه روی داده است جمی می‌گوید "عمویتان شهید شد" همین!

در فرصتی كه دست می‌دهد به دور از چشم همه, جمی به منزل برادرش كه اكنون خالی از سكنه است سر می‌زند، نمازی می‌خواند، خاطرات خود و برادرش در مقابل چشمانش رژه می‌روند.بغضش می‌تركد و اشكهایش جاری می‌شود شانه‌هایش به شدت تكان می‌خورد. نه! حس و عاطفه او نمرده است بلكه جوانمردی و مردی در او بیشتر زنده است, می‌داند كه هر كنش او واكنشی بیشتر در میان یاران دارد. معلوم است كه به گاه شهادت برادر, جمی از درون خورد می‌شود ولی به ظاهر نشان نمی‌دهد تا مبادا این شكستن در میان صحابی ابعاد یابد و دشمن شاد شود.

"نماز امروز مسجد قدس" جمله‌ای است كه دهان به دهان سینه به سینه و به صورت تلفنی و خبر حضوری نقل می‌شود. در تمام یك سال محاصره آبادان برای غافلگیری و باخبر نشدن دشمن از محل نماز جمعه، از قبل مشخص نبود كه نماز جمعه در كجا (كمیته ارزاق، مسجد قدس، مسجد خاتم، مسجد بهائیها، مسجد نورو ...) برگزار خواهد شد. بیم حمله و بمباران آن وجود داشت. نماز جمعه شعب آبادان نباید تعطیل بشود. برگزاری خطیر آن فقط و فقط در عهده و توان شانه‌های پیرمرد است. با وجود اوست كه چراغ نماز جمعه روشن می‌ماند و در روزهای سخت محاصره و فشار مضاعف دشمن پرفروزان است و نور متصاعد از آن چشم دشمن را كور می‌كند.

صدام به قدری از اقامه نماز جمعه در شهر گرداگرد فرو رفته در محاصره عصبانی است كه از وقوع انقلاب اسلامی در ایران. چنین اقامه نمازی؛ یعنی شهر زنده است، زندگی جریان دارد و صدای آن را بشنوید. پس دشمن مأیوس و قلب امام شاد است. امام هر هفته و هر هفته منتظر اقامه نماز جمعه آبادان و با وسواس پی گیر اخبار آن و شنیدن صدای جمی است. نماز جمعه آبادان همان قدر مهم است كه نماز جمعه تهران. اصلاً نماز دشمن‌شكن یعنی همین.

سلاح ژ- ث فقط 20 سانت كوتاهتر از جمی است اما همین مرد ضعیف‌الجثه با خطبه‌های آتشین، محكم و قدرتمندش شرر به جان دشمن می‌اندازد. تمام استخوانهای دشمن با صفیر خطبه‌های آبادان به لرزه در می‌آید.

مأمومین چون انگشتر عقیقی جمی را در میان می‌گیرند. بچه‌های رادیو نفت ملی هنوز كابلها و میكروفون را جا به جا می‌كنند. جمی آغاز به سخن می‌كند. می‌خروشد، می‌غرد و آبادان را همچنان پایدار و استوار و زنده و دشمن را خار و زبون می‌خواند. صدام را عفلقی خطاب می‌كند تا تاریخ گذشته‌اش را به یاد آورد و اینكه كیست و در كجای تاریخ ایستاده است. جلاله‌الملك (شاه سلطان حسین) را ملامت می‌كند كه چطور به امت اسلام خیانت می‌كند، در نمازهای قبلی نیز با او به عتاب سخن گفته بود.

الله اكبر... به جلال و جبروتی كه در ذهن ما به تصویر نیاید، به بزرگی زمانه‌ای كه با اصابت گلوله توپ سقف مسجد بر سر جمی فرو ریخت اما او را سالم از زیر خروارها خاك و آوار بیرون كشیدند بدون اینكه حتی خراش و زخمی كوچك برداشته باشد. جمی زنده است چون آبادان زنده است آبادان زنده است چون جمی زنده است.

جمی در فكر است؛ شب عید است و ما هنوز اینجا تنها و غریب در مقابل دشمن تا بن دندان مسلح ایستاده‌ایم باید شرح تمامی این روزها را بنویسم، من مسئول هستم و باید مراقب اوضاع باشم باید هر آنچه را می‌بینم، می‌شنوم و مواجه می‌شوم بنویسم تا آیندگان بدانند كه در این سرزمین چه گذشت. همه كه نمی‌توانند به اینجا بیایند، اما همه حق دارند كه بدانند روزی روزگاری در این خطه چه گذشت؛ پس می نویسد: " 01/01/1360، اول فروردین و آغاز سال نو، روز نوروز. سالهای گذشته از ده روز قبل از عید تا سیزده فروردین، خوزستان شاهد هجوم مسافران نوروزی و مسائل مربوط به این مسافران بود.

مسئله مهم برای آبادان در سالهای گذشته دراین روزها، مسئله اسكان مسافران نوروزی بود. مسافرخانه‌ها و مدارس مملو از جمعیت می‌شد اغلب منازل پر بود اما امسال جای مسافران نوروزی خالی است. نمی‌دانم چرا نیامده‌اند. كه امسال از حیث مسكن هیچ مضیقه‌ای نیست. یك شهر دربست در اختیارشان قرار می‌گرفت. منزلهای اعیان و اشراف شهر و منازل زیبا و دل‌انگیز بریم و بوارده همه اینها خالی كه حتی پرندگان نیز دیگر آنجا پروبالی نمی‌‌زنند. نغمه‌های خمسه خمسه و خمپاره و كاتیوشا و ژث و كلاشینكف و تشعشع گلوله‌های ضدهوایی و برق توپها، همه اینها دیدنی است. چرا این عزیزان به تماشا نیامده‌اند..."

رزمندگان و فرماندهان هرچه اصرار می‌كنند كه روز حادثه نزدیك است فقط برای مدتی كوتاه شهر را ترك كند. نمی‌پذیرد می‌گوید: "حتی یك ساعت! اینجا خانه من است" پس با وجود پرصلابت اوست كه در پنجم مهر 1360 عملیات ثامن‌الائمه با رمز "نصرمن‌الله و فتح قریب" آغاز می‌شود. فردای پیروزی جمی می‌نویسد: "جز فكر پیروزی بزرگ و شكست تاریخی ارتش عراق در جبهه آبادان چیز دیگری در ذهن نیست"

جمی رفت و به ملكوت اعلی پیوست، اما یادداشتهای جنگ او در دست ماست. وقتی كه برای یافتن پاسخ پاره‌ای سئوالات برای اولین بار به نزدش رفتم او را خسته و رنجور دیدم اما متلألی و درخشان. چنان صافی و زلالی در چهره این مرد موج می‌زد كه دوست داشتم فقط ساعتها نگاهش كنم. او "حاصل عمرش" را به دست من سپرده بود او گفت كه یادداشتهایش را از جنگ نوشت تا بماند برای آیندگان, تا تذكری باشد برای مردم.

گرچه او دیگر در میان ما نیست اما همواره یاد دلاوریها و خاطره پایمردیهایش برای همیشه در قلب و ذهن ما و تمامی فرزندان ایران اسلامی باقی خواهد ماند.

او رفت و تن رنجور و خسته‌اش را از همه سختیها و مشقات زندگی رها ساخت خداوند سبحان درجات او را متعالی و در كنار ائمه اطهار محشورش فرماید.

 






نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه بیست و ششم دیماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی