تبلیغات
آبادان obodan - اصطلاحات بومی آبادان:شماره یک
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مجید برغشی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آبادان obodan
شهر من من به تو می اندییشم نه به تنهایی خویش obodan




اصطلاحات بومی آبادان:

ا:

ال اف:لاف،بزرگنمایی.با دروغ و خالی بندی خیلی فرق دارد.

آب مکانیک:فاضلاب.در شرکت نفت به قسمت ادارهء فاضلاب گفته میشد.

آبودان:آبادان.

آسک:آسیاب دستی که با آن در خانه ها گندم را آرد می کردند.تشکیل شده بود از دو صفحهء سنگی که روی هم قرار میگرفتند و یک دستهء چوبی یا فلزی،سنگ بالایی متحرک بود و سنگ پایینی ثابت وستمکش.گندم را از درون سوراخ سنگ بالایی به میان این دو سنگ می ریختند و دستهء آنرا مادر بزرگها با دست می چرخاندند و آنقدر می چرخاندند تا گندم کاملا" آرد میشد.اگر شنیدید که مردان آبادانی در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیاب بوده اند،معنایش همین است.یعنی همیشه صبر پیشه کرده اند و صبوری به خرج داده اند.

آف:تعطیلی،بیکاری،خاموشی.

آفیس بوی:پادو،گماشته.

آفیس:دفتر کار.

آمو:عمو،عامو هم میگوییم.

اب سنت:غایب.اصطلاح شرکتی هاست.

ادووه:ادویه.

اُرد:دستور دادن،امر کردن،از اردر انگلیسیها گرفته شده.

اسپکتر:رئیس،مسئول.

اسپیتال:آبادانی شدهء هاسپیتال است به معنای بیمارستان.

استور:کلمه ایست که از انگلیس آمده ولی دیگر مال خودمان شده،به معنای فروشگاه،بطور خاص به فروشگاههای شرکت نفت گفته میشد.

استیج:سکو،جایگاه.

استیشن:ایستگاه.

اسکرو:پیچ گوشتی،اصل آن اسکوردرایور است.

اش تی تی:نوعی بازی محلی است.زووو هم میگفتیم.

ام پی:پلیس محافظ شرکت نفت و منازل شرکتی.

ایستگاه 13:فیه،بعد از زیارتگاه سید عباس است.اصطلاحی طنزگونه بوده که دیگر مصطلح نیست.

ب:

باخسام:نوعی نان تنوری فانتزی،پیراشکی.

باخسم:باخسام،نان سفید.

بافتن:با مشت زدن.

بافه:یک مشت از هر چیزی.

بای سیکل:دوچرخه.

بتل:نوعی سوسک سیاه با بالهای ضخیم است.

بسکوت:بیسکوئیت.

بگ پی:پولی که از حقوق مانده بود و جزء طلب کارگران محسوب میشد.همان دیون است.                       

بُلکم:متمرد،رودار،پر مدعا.

بلم:قایق،قایقهای چوبی و کوچک دست ساز را می گوییم.

بلهر:بی ادب،گستاخ.

بمبو:شیر آب فشار قوی،در آبادان دههء20 که هنوز مناطق غیر شرکتی و حتی برخی از مناطق کارگری شرکت نفت هم شبکهء اب لوله کشی نداشتند در سر هر محله یک شیر فشار قوی آب وجود داشته که مردم برای بردن آب از این سکوهای سیمانی در صف می ایستادند.الان هم دوباره چند سالیست که راه اندازی شده اما با این تفاوت که آن قدیمها هم آبش پاکتر بوده و هم فشارش بیشتر(اسمش را هم عوض کرده اند)!!!

بُنگ:بانگ،صدا زدن.

بوتل:بطری.

بوچ:چوب پنبه   ای که در روی درب بطری می گذاشته اند.

بوکس:جعبه،قوطی.همان باکس فرنگی است.

بی بی:مادربزرگ،احترامی است برای پیرزنها.

بیش لمبو:نوعی ماهی دو زیست که هم در شط و هم در کنار آن زندگی می کند.خیلی شبیه مارمولک است و مصرف خوراکی هم ندارد.

بیلر:مشعلهای بلند پالایشگاه را میگویند،سابقا" به آبگرمکن هم گفته میشده.

بیلرسوت:لباس کارگران صنعتی،از بالا تا پایین یک تکه بود و یک زیپ از بالای یقه آن شروع میشد و تا پایین پیراهن آن ادامه می یافت(دگمه ای آن هم بود).با آنکه محیط کار پالایشگاه،محلی آلوده به مواد روغنی و نفتی بود اما این لباس در تن کارگران پالایشگاه همیشه از تمیزی برق میزد.دیدن صحنهء خروج کارگران که بیلرسوت بر تن داشته و سوار بر بای سیکل از مین گیت خارج میشدند،تماشایی بود.

پ:

پاتیل:دیگ،قابلمهء بزرگ.

پارتی:سفارشی،پارتی بازی هم میگوییم.

پارچ:تنگ آب،ظرف آب.

پاکوره:نوعی غذای تند هندی،از دیر باز با سمبوسه همراه بوده است.

پته:ورق کارت بازی،پاسور،پرونده،به قبض گمرک هم می گوییم.

پچل:کثیف،چرک.

پرچ:سر چیزی را کوبیدن،پرس کردن سر میخ.

پرک:لبه نان تافتون یا لواش.

پریموس:نوعی اجاق قدیمی که با سوخت نفت کار می کرد،مادر بزرگهای ما با پمپ زدنهای پیاپی از خاموش شدن شعلهء آن جلوگیری                   می کردند.بابابزرگها این اجاقها را از فروشگاه شرکت نفت میخریدند هر عدد 75 ریال.

پلاچ:سمج،وراج.

پلتیک:کلک،سیاست بازی.بعضی ها معتقدند واژه ای آبادانی بوده و انگلیسیها از ما یاد گرفتند و تقلید میکنند!!!!!؟؟؟؟؟

پلیت:ورق فلزی نازک.

پمپ حوض:واحد پمپاژ آب و حوضچهء کنار آن.در آبادان قدیم قربانی زیادی گرفته است.

پنگ:خوشهء خرما.

پولکی:زن بدکاره،زنی که برای پول تن به فحشاء میدهد.

پویدون:پدال دوچرخه.

پیپ حوس:شیلنگ آب،لولهء پلاستیکی منازل.واژه ای انگلیسی است.

پیتون:بدنام،بد اسم(برای زنان....کاربرد دارد).

پیسا:واژه ای پشتو می باشد به معنای پول:پیسا بی پیسا یعنی پول بی پول(منتظر پیسا اینجا نویسا:اگر منتظر پول هستی،اینجا توقف نکن)

پیله:سمج،آدم گیر بده.

ت:

تامبالان:لوتو،نوعی بازی و ادوات قمار.

ترق توروق:نوعی بازی با گل،گل بازی.یک تکه گل تازه و نرم را کف دست پهن می کردیم و وسط آن را هم با انگشت سوراخ می کردیم بعضی بچه ها که مهارت بیشتری داشتند،برای ناز شست خود آب دهانی هم به آن       می زدند و کسی که می خواست آن را پرتاب کند با صدای بلند میگفت:ترق تروق چی بالاش؟ و بقیه هم چیزی را تعیین می کردند و مثلا" می گفتیم: شُل بالاش!!!گل پرتاب می شد و اگر به دیوار می چسبید فرد پرتاب کننده برنده محسوب میشد.این بازی معمول روزهای بارانی و سرد زمستان بود و.... چه کتکها که بابت کثیف کردن دیوارهای پاکیزهء منازل مردم نخوردیم.....یادش بخیر!!!

تریک:لامپ،چراغ برق.

تش باد:باد داغ و سوزاننده.وقتی در مرداد ماه میوزد آرزوی شرجی شهریور ماه را میکنی!!!

تفکه:آب دهان،تف.

تماته:پیش از اینکه گوجه فرنگی کشف گردد،مردم غذایشان را با تماته خوشرنگ میکردند!!!!!همان گوجه فرنگی است.

تمبل:تنبل.(در آبادان نداشتیم)

تن تیل:سرپرست،مسئول،سرکارگر،استاد کار،تندیل هم میگفتند.

تنتو:زمان استراحت بین تایم کار،بریک.

تنگ تنگو:نوعی ملخ صحرایی.به نوعی بازی کودکانه به روی جوی آب هم گفته میشد.

تنگیدن:پریدن،جست و خیز کردن،به معنای خراب کردن هم می آید.

تیریک:حباب قیر روی اسفالت.روزهای تش باد تابستان آبادان،قیر روی کوچه خیابانهای همیشه اسفالت این شهر،از شدت گرما باد می کرد و متورم   می گردید،این هم میشد یکی از تفریحات سالم و بازیچه ای برای کودکانی که ظهرها خواب نداشتند!!!

تیزی:تیزبر.

تیس:واژه ایست اصالتا" اردو به معنای طعم و مزه.

تیسه:جستجو،گردش.اصل آن اززبان اردو وارد شده و در واقع تیسا بوده است.در آبادان قدیم به معنای جوبگردی به کار می رفت ولی امروز بیشتر به معنای پلکیدن و دور زدن در کوچه و خیابان به کار میرود.

تیل:همان تیر چراغ برق است.عمود.

تیم: آبادانی شدهء تایم است به معنای وقت.

ث:

ج:

جا:رختخواب،در بین بعضی از قومیتها به معنای منزل و خانه هم می آید.

جالی:توری فلزی.

جاموس:گاومیش.واژه ای عربی است.

جخ:تازه،هنوز،همین الان.

جر:دعوا،مرافعه.

جس:قیافه گرفتن،ژست!!!

جستی:شیک پوش.

جسر:پل.

جسرلق لقو:پل کج و معوج،در سالهای ابتدایی تاسیس پالایشگاه آبادان،انگلیسها برای جلوگیری از رفت و آمد آزادانهء مردم بومی به منطقهء شرکتی، به دور پالایشگاه و تاسیسات آن خندق بزرگی را حفر کرده بودند و فقط یک پل فلزی لغزنده و نا استوار را بر روی آن نصب کرده بودند تا رفت و آمدها را کنترل نمایند،به علت همان عدم استحکام و حرکت های آن به جسرلق لقو مشهور شده بود.ظاهرا" محل آن همین پارکینگ ایستگاه خرمشهریها در انتهای بازار ته لنجیهای امروز بوده است.

جک:پارچ آب،تنگ آب.

جُل:سربار،آدم آویزان.

جنگ:صمیمی،شفیق.

جنگی:سریع و فوری.

جوت:کلافی از پارچه های ریش ریش که برای تمیز کردن ماشین آلات و دستگاههای صنعتی به کار میرفت.

جوق:جوی،جوب،آب رو.

جوکی:گروه و طایفه ای مذهبی در هندوستان،در آبادان هم تعدادشان کم نبود و در محلهء سیکلین و تانکی دو زندگی می کردند.

جهاز:کشتی،لنج،جاهاز.

جهازی:جهیزیه،آن کالا و بار و بنه ای که عروس با خودش به خانهء شوهر می برد.

جهود:یهود،یهودی.

جیم:در رفتن،فرار کردن.





نوع مطلب :
برچسب ها :


یکشنبه دهم آذرماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی