تبلیغات |
درباره وبلاگ مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها نویسندگان صفحات جانبی آمار وبلاگ
آبادان obodan شهر من من به تو می اندییشم نه به تنهایی خویش obodan
نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه نوزدهم فروردینماه سال 1388 :: نویسنده : مجید برغشی
درخشش مسعود شجاعی بازیکن ابادانی تیم اوساسونا
مسعود شجاعی بازیکن ارزنده تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات باشگاهی اسپانیا توتنست دومین گل خود را در لالیگای اسپانیا به ثمر برساند تیم اوساسونا توانست این بازی را با نتیجه جالب چهار بر دو به پایان برساند شجاعی علاوه بر دادن یک پاس گل زننده گل چارم تیمش برابر تیم قدرتمند اتلتیکو مادرید شد کاماچو مربی اوساسونا بعد از این بازی از مسعود شجاعی ستایش کرد واو را بامسی بازیکن بارسلونا مقایسه کرد در این بازی نکونانم نود دقیقه در زمین حضور داشت
نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه نوزدهم فروردینماه سال 1388 :: نویسنده : مجید برغشی
شهردار آبادان گفت: با تدارك برنامههای مفرح و متنوع، آبادان در طول تعطیلات نوروز فضای شادی به خود خواهد گرفت.
![]() عبدالله یزدانخواه امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در آبادان افزود: اجرای جنگ شادی در چند نقطه شهر از جمله مهمترین برنامههای شهرداری آبادان برای رفاه حال میهمانان نوروزی و شهروندان آبادانی است. نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه نوزدهم فروردینماه سال 1388 :: نویسنده : مجید برغشی
نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه نوزدهم فروردینماه سال 1388 :: نویسنده : مجید برغشی
آبادان و خرمشهر از جمله شهرهای منحصر بهفرد كشور محسوب میشوند كه دارای جاذبههای زیادی هستند كه از جلوههای معنوی آغاز و تا جاذبههای طبیعی ادامه مییابد.
![]() به گزارش خبرگزاری فارس از جنوب خوزستان، آبادان و خرمشهردر جنوب غربیترین نقطه ایران قرار دارند این دو شهر به دلیل برخورداری از زیرساختهای لازم مانند فرودگاه، راهآهن، بنادر و پالایشگاه همواره از پراهمیتترین شهرهای كشور بودهاند. مکان های دیدنی و تاریخی
ِآبادان تصویریش
ِآبادان تصویریش
نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه نوزدهم فروردینماه سال 1388 :: نویسنده : مجید برغشی
نوروز در آبادان ایام بهار در هر نقطه ای از جهان، مصادف با تحولات خاص طبیعی و فرهنگی می باشد، این تحولات می توانند از نشانه ای کوچک مانند باز شدن یخهای یک رودخانه و یا چشمه باشند تا تحولاتی بزرگ و شگرف در همهء سطوح طبیعت. در کشور ما ایران نیز، این تحول بزرگ طبیعی بدلیل وجود عوامل خاص اقلیمی و نیز پیشینهء غنی فرهنگی، همراه می شود با تحولاتی مشهود و کاملاً چشمگیر در تمامی سطوح و لایه های اجتماعی. تا آنجا که در ایام شروع فصل بهار، در کشور ایران، جایی را نمی توان یافت که از اثرات ناشی از این دگرگونی فصل بی بهره بماند. آبادان عزیز ما نیز، با توجه به خصوصیات خاص جغرافیایی و دیگر عوامل موجود در آن،از جمله جاذه های خاص گردشگری و توریستی از دیر باز مورد توجه تمامی مهمانان نوروزی قرار داشته است. چرا که آبادان با توجه به هوای ملایم و بهاری خویش در روزهای اول بهار، و نیز وجود بازارهای بسیار متنوع و نیز هتل های گوناگون با قیمتهای مختلف که هر کدام مطابق با وضعیت مالی گروهی می باشد، محلی بسیار مناسب برای هم تفریح و هم خرید اجناس و کالاهای خارجی مردم بوده است.به قولی هم فال بوده و هم تماشا.... آنان که سالهای پیش از آغاز جنگ تحمیلی را به یاد دارند، می دانند که از یکی دو روز مانده به سال تحویل، حتی پیاده روهای شهر آبادان، پذیرای چادرهای کوچک و بزرگ مهمانانی بود که به هر حال حضور در این چادرها را بر سکونت در هتل ها و مهمانپذیرهای این شهر ترجیح می دادند. در میان سوغات آبادان، شاید ادویهء آبادان از دیگر ارمغان های این شهر توجه بیشتری را به خود جلب نماید، در شهری که خرما و ماهی و حصیر و بوریایش، زبانزد خاص و عام است، عطر ادویه اش هوش از سر هر اهل «دلی» می رباید و خواه ناخواه او را به دنبال خویش می کشاند. اصولاً مردم آبادان، با توجه به طبع جنوبی و دریایی خویش و نوع غذاهایی که خاص این مناطق می باشند، علاقهء فراوانی به مصرف ادویه جات بویژه ادویجات هندی و پاکستانی دارند که در این شهر کم نیستند مغازه های عطاری که همه گونه ادویه ای را برای عرضه آماده دارند. در میان این همه ادویه فروشی در شهر آبادان، ناگفته پیداست که ادویهء جلالی با بیش از هفتاد سال قدمت و پیشینه در این شهر، از همه سر شناس تر و پر رونق تر است. این مغازهء خوشنام که اینک متعلق به حاج محمد جلالی می باشد، ابتدا از آن حاج عبدالعلی جلالی پدر ایشان بوده است که اصالتاً از تبعهء کشور عربستان صعودی بوده و نیاکانشان از آن شبه جزیره، رهسپار این جزیره شده اند. حاج محمد برای حفظ نام نیک این دکهء عطاری، و تهیهء ادویهء اصل و مرغوب تلاش بسیاری از خود نشان می دهد تا مبادا اعتبار این مغازه از بین برود.
شاید در اینجا لازم باشد تا یادی بکنیم از مرحوم شاهمراد، حکیم باشی و عطاری که به سه نسل از مردم این شهر خدمت نمود و به قول معروف: مرده را با یک نسخه زنده می کرد.... مردم قدیم آبادان از درمانها و نسخه پیچی های این مرد حکیم قصه و حکایت بسیار در دل دارند. در اینجا برای همهء عزیزان آبادانی آرزوی سالی پربار نموده و از خداوند می خواهم که سال 87 را سال سلامتی و تندرستی همشهریان و نیز رونق شهر آبادان قرار دهد و نا گفته می دانم که این مردم خوب و صبور، مانند همیشه میزبانانی بسیار مهربان برای مهمانان نوروزی خویش خواهند بود. و به مهمانان عزیز نوروزی که قصد حضور در آبادان را دارند، ضمن عرض خوش آمد و قدم بر چشم، فقط یادآوری می کنم که: در این شهر آهسته قدم بردارید، در هر جای این خاک، لاله ای خفته است..... نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه نوزدهم فروردینماه سال 1388 :: نویسنده : مجید برغشی
زکوی یار می یاد نسیم باد نوروزی ازاین باد ار مدد خواهی چراغ دل باید برافروزی
بار دیگر صفحه پلاسیده زمان با عبور از ثانیه ها و دقایق و ساعتها رقم خورد و در اولین سرآغاز شب با انفجار خورشید, تاریکی سکوت, بار دیگر شکسته شد آری, باز عید آمد و باز نوروز... درخت را بیدار کن و سبزه را مژده روییدن ده که بهار آمده است
نمیگم سالی پر از شادی داشته باشین چون دور از واقعیت است و غم و شادی با همند و این ناخوشیها هستند که خوشیها را پررنگتر میکنند به جاش میگم سالی پر از لذت و سلامتی داشته باشید. سرور, سعادت, سرسبزی, سلامت, سرافرازی, سربلندی و سخاوت به عنوان هفت سین سفره زندگی برایتان آرزومندم... نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه نوزدهم فروردینماه سال 1388 :: نویسنده : مجید برغشی
اینم متن ترانه سندی با اسم با آبادان خوش اومدی...فدای صدای نازت ولک کا دمت گرم کاکا
ازاندیمشک که رد شدی میرسی به اهواز صد کیلومتر میای پایین میرسی به خرمشهر بپیچ دست چپ ! خوش اُمدی ! قربون چشات بشم ورد زبون بندر قربون چشات بشم ورد زبون بندر نوع مطلب : برچسب ها : جمعه دوم اسفندماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
با سلام امیدوارم که خوب باشید دوستان خواسته بودن که از مسعود شجاعی بازیکنی آبادانی تیم اوساسونا مطلب بزارم اینم یه آبادانی موفق دیگه مسعود دمت گرم کاکا ولک مسعود شجاعی بازیکن بینالمللی فوتبال ایران متولد خرداد ۱۳۶۳ شمسی آبادان است. شجاعی که سابقه بازی در جام جهانی و در برابر تیم ملی آنگولا را دارد همانند دیگر بازیکنان فوتبال آبادانی کشور از تکنیک خوبی برخوردار است. شجاعی فوتبال را به صورت حرفهای با باشگاه صنعت نفت آبادان آغاز کرد. او پس از صنعت نفت آبادان به تیم سایپا پیوست و سه فصل خوب را در این تیم پشت سر گذاشت. شجاعی پس از جامجهانی ۲۰۰۶ آلمان به تیم الظفره پیوست. در آن هنگام رسول خطیبی دیگر بازیکن ایرانی این تیم بود. شجاعی دو سال پس از این که در الشارجه بازی کرد با چند پیشنهاد اروپایی از ایتالیا و بوندسلیگا مواجه شد اما در نهایت در تاریخ ۴ تیرماه ۱۳۸۷ قراردادی سه ساله با تیم اوساسونای اسپانیا بست.[در همین رابطه] پیش از شجاعی نکونام به عنوان اولین بازیکن ایرانی شاغل در لالیگا به این تیم پیوسته بود.
دوران ملی پس از آن شجاعی از تیم ملی دور بود تا این که در جریان اردوی تدارکاتی تیم ملی ایران در سوئیس که خود را برای جام جهانی آمادی میکرد، شجاعی دوباره به تیم ملی دعوت شد. با این حال شجاعی در جامجهانی تنها در بازی سوم ایران و در شرایطی که محمد نصرتی به دیلی مصدومیت نمیتوانست به عنوان بازیکن جایگزین وارد زمین شد. مسعود شجاعی در زمان مربیگری علی دایی در تیم ملی ایران در رقابتهای مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی به تیم ملی دعوت شد و چند بازی انجام داد.
![]() ![]()
نوع مطلب : برچسب ها : جمعه دوم اسفندماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
سلام بر همه دوستان از اینکه از این سایت بازدید کردید ممنونم وامیدوارم که لحظات خوبی را در این سایت سپری کرده باشید شما میتوانید اس ام اس هایه خودتان را شماره 09367317657 ارسال کنید تا با مشخصات خودتان در سایت گذاشته شود این هم ایمیل من میباشد .magidabadan@yahoo. com واین هم ایدی منه magidabadan در یا هو مسنجر است با تشکر مدیریت وبلاگ : مجید برغشی آبادانیه رو برق سه فاز میگیره پرت میشه بلند که میشه میگه اگر مردید فاز به فاز بیاد جلو احمد: 5396 *** 0936 عشق تنها برای یک بار می اید و برای تمام عمرش می اید عشق همان بود که به تو ورزیدم حقیقتا همان یک بار حقیقتا همان یک بار و از بس بدان اویختم تا همیشه همه ی زندگی ام با ان بیش خواهد رفت بس تا همیشه عا شقت می مانم سامان: 5039 ***0916 دستهایم برایت شعر مینویسد اما تو هرگز نخواهی خواند آتش عشق در چشمانم غوطه می زند ولی تو هرگز نخواهی دید نه، تو هرگز مرا نخواهی فهمید و من با این همه اندوه از كنارت خواهم گذشت و باز تو درك نخواهی كرد ناشناس: 8761***0935 ترکه داشت واسه ابادانیه لاف می زد که من یه سگ دارم وقتی می خواد بیاد تو خونه در می زنه. ابادانیه گفت : ولک مگه کلید نداره؟ ناشناس:9301***0914 نمی خوام بگم قدر 1 دنیا دوست دارم چون دنیا 1روز تموم می شه نمی خوام بگم سیاهی چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم می شه نمی خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم رضا:8967***0937 هیچ کس ویرانیم را حس نکرد... وسعت تنهائیم را حس نکرد... در میان خنده های تلخ من... گریه پنهانیم را حس نکرد... در هجوم لحظه های بی کسی... درد بی کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پایانیم را حس نکرد ناشناس:0397***0935 vaghti omadam chonan haleto migiram ke nafaset band biyad az tars pahat belarze hamchin aberooto mibaram ke sareto bala nagiri bache soosool man ghabze mobayletam زیبا:2098***0935 kheiiiiili bi kari! bebinam to dars nadari? karo zendegi nadari? khabo khorak nadari? ke 24saat toye ghalbe mani !!? mer30 azin ناشناس:0289***0935
نوع مطلب : برچسب ها : جمعه دوم اسفندماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
پالایشگاه آبادان نخستین واحد تصفیه نفت ایران است که در سال 1291 شمسی جهت تصفیه نفت مسجد سلیمان در آبادان آغاز به کار کرد. ظرفیت اولیه آن 2500 بشکه در روز بود ولی بتدریج این پالایشگاه توسعه یافت تا جایی که ظرفیت آن در سال 1330 شمسی (آغاز ملی شدن صنعت نفت) به حدود 5000 بشکه در روز رسید و پس از عقد قرارداد با شرکتهای خارجی و افزایش ظرفیت تصفیه تا حدود 600 هزار بشکه در روز به صورت یکی از بزرگترین پالایشگاههای جهان درآمد و آبادان مرکز عمده صدور فراوردهای نفتی در نیمکره شرقی گردید. انتخاب آبادان به عنوان محلی برای ایجاد پالایشگاه بدان جهت صورت گرفت که موقعیت جغرافیایی اش برای ایجاد بندرگاهی برخوردار از آب آشامیدنی بس مناسب بود بعلاوه جزیره آبادان از آنجا که در جوار مناطق نفتخیز و منتها الیه خلیج فارس و بر کرانه رودی قابل کشتیرانی قرار داشت و از موقعیت مناسبی برخوردار بود به سرعت به یک شهر بزرگ صنعتی تبدیل گردید. پالایشگاه آبادان ملقب به بزرگترین پالایشگاه جهان تا قبل از مهرماه 1359 دارای ظرفیت تولیدی حدود 630 هزار بشکه در روز بوده است.
پالایشگاه آبادان همچنین دارای یک بندر مهم صادارت فراوردههای نفتی به نام بندر ماهشهر است. این بندر با در اختیار داشتن هشت اسکله ومخزنگاه مواد نفتی و دستگاههای بارگیری و مخلوط کننده های نفتی ،وسایل بارگیری دریایی ،وسایل کنترل و آزمایشگاه قادر است نفتکشهایی با حداکثر ظرفیت حدود 50 هزار تن رادر خود جای دهد ((بندر صادراتی ماهشهر )) در 11 کیلومتری شرق بندر امام خمینی در مدخل خلیج فارس در منطقه ای بنام خور موسی واقع شده است. بندر ماهشهر نیز که از سال 1969 میلادی به صورت مرکزی برای صدور فراوردههای نفتی در آمد و از نظر انتقال فراورده گلوگاه پالایشگاه آبادان محسوب میگردد. در حال حاضر با دارا بودن 72 مخزن با ظرفیتهای مختلف و 18 اسکله بارگیری و تخلیه محصولات نفتی و کالا یکی از بنادربزرگ صادرات فراوردهای نفتی در جهان به شمار میرود که قادر به پذیرفتن کلیه کشتیهای حمل فراورده تا حد ظرفیت 50 هزار تن میباشد. به دنبال راه اندازی فاز نخست دیگر دستگاه های پالایشگاه نیز از جمله واحدهای تقطیر در خلا 80 و 75 و واحد تقطیر در خلا 60،55، تبدیل کاتالیستی، تفکیک گاز،کت کراکر،تهیه حلال و کارخانه روغنسازی در مدار تولید قرار گرفتند. بطوریکه هم اکنون پالایشگاه با ظرفیت بیش از 400 هزار بشکه در روز فرآوردههای زیر را تولید میکند: نوع مطلب : برچسب ها : جمعه دوم اسفندماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
در اوایل دهه پنچاه خورشیدی و درست در اواخر سال 1351 مسؤلان وقت فدراسیون فوتبال کشور به فکر برگذاری یک دوره مسابقات لیگ باشگاهها تحت عنوان جام تخت جمشید افتادند که پیشنهاد حضور نماینده ای از آبادان با توجه به پشتوانه قوی و سابقه درخشان این شهر در رقابتهای کشوری باعث شد تا کارگزاران وزارت نفت آبادان را صاحب نماینده ای در اولین دوره رقابتهای باشگاهی کنند . بر همین اساس در این سال تعدادی از بهترین بازیکنان باشگاههای آبادان جذب تیم صنعت نفت شدند و نفت آبادان آرا م آرام به تیم محبوب مردم جنوب تبدیل گشت . در آن سالها مسابقات با کمترین امکانات ولی در سطح ایده الی برگزار می گردید و نماینده فوتبال آبادان توانست با ارایه بازیهای قابل قبولی یکی از تیمهای مطرح کشور شود . کم سن و سالترین بازیکن تیم صنعت نفت در تیم ملی، علیرضا جمالی بوده که در تیم نونهالان یکی از گلزنان برجسته رقابتهای آسیایی به شمار میرفت. صنعت نفت در هشت جنگ تحمیلی نوع مطلب : برچسب ها : جمعه دوم اسفندماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
بیوگرافی بهترین دروازه بان تاریخ ایران همراه باعکس
یه بیوگرافی از عقاب آسیا همراه باخصوصیات وشخصیتش براتون میزارم امیدوارم خوشتون بیاد این بیوگرافی از روزنامه و سایت های مختلف واطلاعات خودم هست که جمعش کردم وواستون میزارم ![]() احمد رضا عابدزاده در3خرداد 1345درشهرآبادان به دنیا امده ولی بزرگ شده شهر اصفهان است اولین تیم عابدزاده هلال احمر بود درمهر سال 62اولین قهرمانیش را با تیم تام اصفهان درسن17سالگی جشن گرفت در مرداد64 اولین حضور در لیگ کشور با تیم منتخب اصفهان در لیگ استانی قدس اولین بازی ملی دراین سال باتیم ملی ب درمقابل رومانی دی ماه65 دومین قهرمانی باتام اصفهان همچنین دراین سال اولین بازی رسمی را باتیم الف مقابل کویت درمقدماتی المپیک88انجام داد درتیر66 برای انجام خدمت مقدس سربازی به تیم ژاندارمری تهران پیوست سپس درسال68مجددا به تام اصفهان برگشت ![]() درسال 69به استقلال تهران پیوست او دراین سال با استقلال به قهرمانی کشور رسید وهمچنین ازدواج کرد درمهر سال69با تیم ملی درمسابقات آسیایی 90پکن بامهار 3پنالتی دربازی فینالمقابل کره شمالی قهرمان آسیا شد قهرمانی جام باشگاه های آسیا بااستقلال درسال70دیگر افتخار عابدزاده بود همچنین دراین سال ودربهمن ماه به قهرمانی لیگ تهران رسید او یک فصل دیگر هم برای استقلال بازی کرد وبعد از 3فصل حضور دراستقلال مجددا درسال72به اصفهان برگشت ویک فصل را هم دراصفهان سپری کرد ![]() ولی درفروردین73به پرسپولیس آمد ولی چون مصدوم بود تا دی ماه بازی نکرد ودر3دی ماه اولین بازی رسمی اش رامقابل ملوان با پیراهن پرسپولیس برگزار کرد اولین قهرمانیش با پرسپولیس دردی ماه74 درلیگ5آزادگان بدست آورد وی همچنین دراین سال رکورد18بازی بدون گل را از خودش به جای گذاشت که همچنان پابرجاست ودروازه بانی نتوانسته است این رکورد را جابه جا کند مجددا درتیر76 ودرلیگ6آزادگان پرسپولیس بابرد 3بر0استقلال قهرمان این مسابقات شد عابدزاده به همراه تیم ملی در آذر 76 به جام جهانی صعود کرد به یادماندنی ترین عکس العمل های عابدزاده باوجود مصدومیت دربازیهای استرالیا و ژاپن بود که از جان ودل از دروازه تیم ملی محافظت کرد ![]() درتیر77 ودرمقابل آلمان درجام جهانی عابدزاده آخرین بازی ملی و78بازیش را انجام داد وبعد از آن دیگر درتیم ملی بازی نکرد عابدزاده درخرداد78 باز هم باپرسپولیس به قهرمانی درلیگ8آزادگان دست یافت در همین سال با برد 2بر1 استقلال به قهرمانی در جام حذفی دست یافت ولی درآن بازیها عابدزاده مصدوم بودد وداوود فنایی از دروازه پرسپولیس حراست میکرد ![]() آخرین حضور عابدزاده در فوتبال درسال 79 وباقهرمانی پرسپولیس درلیگ9آزادگان به پایان یافت وعابدزاده برای همیشه از فوتبال خداحافظی کرد ولی متاسفانه سال بعد ودراثر حمله عصبی عابدزاده دچار مشکل شد ومدتها دربیمارستان بستری بود ولی خدارو شکر الان مشکلش برطرف شده وصحیح وسلامت درکنار خانواده و2پسرش هست ومشغول آموزش دروازه بانی به پسرش هست ![]() یه چیزی هم اینجا بگم که انصاری فرد بازرنگی خاصی قصد برهم زدن رفاقت عابدزاده وپروین روداشت که هرگز نتوانست این کار روانجام بدهد وهنوز که هنوزه عابدزاده وسلطان باهم دوست ویار همدیگر هستند ![]() واما درباره شخصیت عابدزاده: از شخصیت عابدزاده باید بگم که بسیار باهوش مطمئن خونسرد با اعتماد به نفس فوق العاده که حتی چند نفر از باتجربه های تیم ملی درمصاحبه هایی گفتن که ما در بازی بااسترالیا واقعا خودمون باخته بودیم وتنها کسی که به ما روجیه داد وخودشو نباخت عابدزاده بود که با آن حرکات مثال زدنیش روحیه به بقیه منتقل کرد قدرت مدیریت وفرماندهی تیم استعداد فوق العاده در خروج یک تیم از بحران وبه بالاترین درجه از اعتماد رساندن ی تیم ودر آخر بسیار محبوب ومتین وخیر خواه که هنوز که هنوزه همه اورا به نام عقاب آسیا میشناسن وبدون اغراق باید گفت بهترین دروازه بان تاریخ فوتبال ایران هست عابدزاده بعد از چند سال از خداحافظیش از فوتبال باحضور دربازی پرسپولیس بابایرن مونیخ وباپیراهن پرسپولیس وبامربی قدیمیش سلطان علی پروین به طور رسمی از مسابقات رسمی خداحافظی کرد ![]() اینم عکسهایی از خداحافظی
عابدزاده از فوتبال مقابل بایرمونیخ
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() راستی یادم رفت بگم
آبادان برزیلته
![]() نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه هشتم بهمنماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
هـرگـروه یک اشکون و یک غمبر دارد. دو چوب زن، نگهداری ریتم اصلی( پایـه ) را بـر عـهـده دارند. تعـدادشان هـرچند نفـر که باشد باید جفت باشد . سنج زن هم به همین ترتیب . اشکون و غمبر باید مسن تـر ، باتجـربه تـر ، با تقـوی تـر و عارف تـر باشند که مـرتبت اشکون و غمبر بیشتر ازسایر افراد است . اشکون ، دمام زن پـر سابقه، وظیفه ی شکستن ریتم را دارد ( ضد ضرب های به موقع ) جـای او در ابـتدای صف و جای قـنبـر که ریتـم های متناسب راجواب میدهـد و تکـمیل کنـنده ی اشکـون است ، رو به روی اشکون قرار دارد .اگـرچه چوب زن ها و سنج زن هامثل اشکون و غمبر رهــبران گـروه محـسوب نمی شوند اما جایگاه و مقام خاص خود را دارند و بدون وجود آنها اجـرای مـراسم میسر نیست. بوق زن که یک نفـر است هـر زمانی را که لازم و مناسب بداند در بـوق می دمد.گاهی بـرای نالـه کردن ،گاهـی به منظور هشداردادن، گاه برای به خود آوردن دمام زن ها و گاه به منظور رفع خستگی دوستان همگروه خود . سنج و دمام را در مـراسم اعیاد و جشن ها نیـز به کار می بــرند. اما نـحـوه ی اجـرای آن مـتـفاوت است. دقـیـقـا" هـمانند نقش سـرنا در سورها و جشن ها و نقـش کرنا در کارزارها و مراسم سوگـواری، آن یکی طرب وشادی و نشاط می آفریند و این یکی چپ یا وارونه می زند تا حزن بیافـریند. اجـرای سنج و دمام باید انسان را از خود بیخود کند، دل را بـریـزد ، موی را بـر بدن سیخ کند ، اشک را سرازیر کند، باید تهییج کند و با تپش قلب او هماهنگ باشد. باید انقلاب درونی ایجاد کند تا جایی که نوازنده یا شنونده را زار بگیرد که نوعی حمله ی صرع مانند است . قابل توجه است که شخص زارگرفته را با کوبیدن سنج و دمام نیز به هوش می آورند که خود مراسم دیگری دارد .
گاه ، پوست دمـام پاره می شود که اصطلاحا" می گویند، دمام شـهیـد شد،هـمانگونه که این اصطلاح در دف نـیز به کارمی رود . چرا که هردو در طول زمان خود را سازهای عرفانی معرفی نموده اند . در سوگواری ها ، صاحب عـزا که نسبت نـزدیکتـری با مـیت دارد و یا آن که تحت هیجان بیشتری قرار می گیرد گاهـا" دست هـم می زند ، کل هـم می کشد و زنان گاهی روسـری خـود و یا گوشه ی چادر خودرا به دور سـر می چـرخانند و ضجه سـر می دهند و شما مفهوم رقص و پایکوبی را آنجا درک می کنید . آنجا که چشمان شما ، طاقت رازداری ندارد و سیل اشک بی اختیار بر گونه هاتان سرازیر می شود و عروسی حضرت قاسم را به یاد می آورید تا تمام اندوه درونی خود را بیرون بریزید . نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه دوم بهمنماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
شهر آبادان ، علاوه بر آنکه پایتخت تکنولوژِی ایران نوین بوده است ،یکی از مراکز اصلی آموزش عالی در سطح کشور و منطقه نیز محسوب می گردیده، تا آنجا که هنوز نیز آثار این موضوع پابرجاست که به عنوان شاهد می توان به وجود دبیرستانها و هنرستانهای متعدد با عمر بالای هفتاد سال و نیز وجود دانشگاههای فراوان از جمله دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه پیام نور، دانشگاه علوم و فنون دریایی و دانشگاه نفت در این شهر اشاره نمود. در سال 1912 میلادی که پالایشگاه آبادان بطور رسمی افتتاح و شروع به کار نمود، نبود و کمبود نیروهای تخصصی کاملاً مشهود بود.یکی از مهندسین اولیهء سازندهء این پالایشگاه در نامه ای که به مستشار بریتانیای کبیر در تهران می نویسد آورده است که:.... از میان حدود 8000 کارگر ایرانی و هندی که جهت انجام امور پالایشگاه به کار گرفته ایم،کمتر از 10 نفرشان کار با چکش را بلد هستند و هیچکدام در تمامی عمرشان پیچ گوشتی در دست نگرفته اند.....!!! این مطلب گذشته از این موضوع که آیا براستی واقعیت همین بوده و یا این مهندس بلژیکی تبار تبعهء بریتانیا خواسته است در این مورد غلو نماید، شاید بتواند تا حدودی وضعیت وخیم نیروی بومی متخصص را در آن سالها نشان دهد، وخامتی که پای کارگران برمه ای و پاکستانی را در پالایشگاه آبادان با عناوینی همچون نقاش(رنگزن)،پرس کار،لحیم کار و حتی قاشق ساز و باغبان!!! باز نمود و ایرانیان را باز هم در همان انزوای شغلی و در سمت های اداری خدمتکاری و پادویی نگاه داشت. به هر حال ایرانیان شاغل در پالایشگاه بصورت تدریجی ولی با قدمهایی استوار نبوغ ذاتی خود را بروز و خود را در مناصب مناسب تر اداری جای دادند تا جایی که بسیاری از مهندسین اروپایی شاغل در پالایشگاه آبادان و نیز چاههای نفت مسجد سلیمان از این نبوغ و ابتکار ایرانیان در دفاتر خاطرات خود داستانهای زیادی را روایت نموده اند(می توانید به کتاب ارزشمند خاطرات جنوب غرب ایران مراجعه نمایید). این وضعیت کم و بیش ادامه داشت تا اینکه در سال 1939میلادی(1318 خورشیدی) کمپانی نفت ایران و انگلیس که از کل سرمایهء موجود نفت و ذخایر زیرزمینی سوخت فسیلی ایران در این شرکت، 51 درصد از آن مالکین اصلی یعنی ایرانیان و 49درصد متعلق به بیگانگان انگلیسی بود تصمیم به راه اندازی یک مرکز آموزش نیروهای متخصص جهت انجام امور فنی پالایشگاه آبادان که در آن زمان تنها پالایشگاه خاورمیانه محسوب می گردید گرفتند که بر اساس توافق بین طرفین تمامی دانشجویان این مرکز آموزشی می بایست ایرانی بوده و پس از فراغت از تحصیل و موفقیت در آزمونهای پایانی در پالایشگاه آبادان و یا دیگر واحدهای تابعهء مناطق نفت خیز به کار گمارده شوند و انگلیسی ها نیز متعهد گردیده بودند تا اساتید و مدرسین مجرب را از اروپا و امریکا به این مرکز آموزشی گسیل دارند.... و بدین ترتیب اولین مرکز آموزش فنون نفت در خاورمیانه با عنوان آموزشگاه فنی آبادان در شهر آبادان و در منطقهء مصفا و مشجر بواردهء شمالی شروع به کار نمود، این مرکز در واقع پس از کالج نفت در منچستر انگلیس(O.C.B)و نیز انستیتوی فنی نفت ایالات متحدهء امریکا در شهر واشنگتن (O.T.I.U.S) سومین مرکز آموزش فنی نفت در جهان محسوب می گردید و نام بین المللی Abadan Institute of Technology(A.I.O.T) را به خود گرفته بود. در سالهای ابتدایی راه اندازی این مرکز، اصل دانشجویی بر اساس کارورزی و انجام کار عملی قرار گرفته و به همین دلیل، دانشجویان این مرکز از کل مدت چهارسالهء دانشجویی خویش، می بایست سه پنجم آن را در پالایشگاه و بصورت کارآموزی و فقط دو پنجم از این مدت صرف امور تئوری در کلاسهای درس می گردید و پس از طی این مدت چهارساله دانش آموختگان این دانشکده با درجهء کارشناس فنی در رشته های برق، شیمی، شیمی نفت، پالایش، و مهندسی فنی فارغ التحصیل و غالباً در پالایشگاه آبادان با عنوان سرپرست فنی واحدها اشتغال می یافتند. این روند ادامه داشت تا آنکه 17 سال بعد یعنی در سال 1335 خورشیدی(1956 میلادی) همزمان با تغییر نام این آموزشگاه به دانشکدهء فنی آبادان، تغییراتی نیز در نحوهء پذیرش دانشجو و نیز روشهای تدریس و همچنین در رشته های موجود در این دانشکده ایجاد گردید در واقع از این زمان بود که دانشجویان این دانشکده با انجام کنکور ورودی مجوز حضور در این دانشکده را یافته و اساس آموزشها بیشتر به تئوری های آموزشی گرایید و نیز رشته های مهندسی حفاری و معادن هم به مجموع رشته های قبلی افزوده گردید. از آنجا که در این مطلب قصد ندارم در مورد مباحثی برایتان بنویسم که در منابع دیگر نیز بسیار از آنها گفته شده و شما دوستان گرامی براحتی می توانید به آنها دستیابی داشته باشید، سعی بر این دارم تا با طرح مطالب جدیدتر و کمتر شنیده شده، هر چه بیشتر شما را با عظمت و اهمیت این دانشکده آشنا سازم. بنا به وجود مدارک مستند موجود در بارهء این دانشکده، اساتید و مدرسین این کالج فنی، از بهترین اساتید و کارشناسان فنی در سطح جهان بوده اند که اکثریت آنها با پرواز مستقیم از واشنگتن و لندن به آبادان آمده و پس از یکی دو روز تدریس در هفته مجدداً به واشنگتن و یا لندن باز می گشتند، از جملهء این اساتید می توان به آقای دکتر هارلیسون یکی از خبره ترین کارشناسان علم پالایش نفت اشاره نمود که به مدت 9 سال در این دانشکده به تدریس اشتغال داشت و پس از این مدت به سمت وزارت نفت کشور بریتانیای کبیر، برگزیده شد. هارلیسون بارها در جریان سخنرانی های خویش، ایجاد دانشکدهء نفت در آبادان را از افتخارات پایدار کشورش می دانست. از دیگر اساتیدی که در این دانشکده به تدریس اشتغال داشته، می توان به دکتر هالیدی، یکی از بزرگترین فیزیکدانان زمان خودش اشاره کرد، دکتر هالیدی همان نویسندهء کتاب معتبر فیزیک هالیدی می باشد که هنوز هم هر دانشجویی در هر منطقه از جهان بخواهد وارد دانشگاه شود، می بایست در همان ترم های اولیه این کتاب را بگذراند. از ابزارهای کارگاه فنی و آزمایشگاههای این داشکده نیز اگر بخواهیم یادی کنیم باید بگویم که تمامی این وسایل نام آبادان را بصورت حک شده بر خود دارند که بدین معناست که این لوازم بصورت مستقیم و سفارشی در کشورهای فرانسه،انگلیس و آمریکا برای دانشکدهء نفت آبادان تولید گردیده اند، شاید جالب باشد که بدانید حتی موتور ساعت روی برج این مرکز علمی، مزین به نام زیبای ABADAN است و مستقیماً در لندن و برای دانشکدهء نفت آبادان طراحی و تولید گردیده شده.... بر بالای بام این دانشکده سه عدد ناقوس تعبیه شده که اینها نیز در شهر کرویدون در کشور انگلستان تولید شده و تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 شمسی، در آغاز هر ترم تحصیلی و ورود دانشجویان جدیدالورود این ناقوس ها به صدا در می آمده اند. شاید گمان بر این باشد که این دانشکده، با توجه به ذات تکنیکی و فنی آن صرفاً یک مرکز علمی و تحت نفوذ بیگانگان بوده است ولی اگر به مدارک و شواهد مستندی که از دههء 30 و 40 باقی مانده است بنگریم خواهیم دید که این دانشکده،گهوارهء شور و اشتیاق انقلابی دانشجویان آنهم با گرایش اسلامی بوده است،در سالهای دههء 30 مرحوم نواب صفوی در این دانشکده رفت و آمد داشته و ظاهراً یکی از پناهگاههای ایشان در خوزستان، همین دانشکده و خوابگاه آن بوده است.در سالهای 1349 و نیز 1351 دکتر علی شریعتی نیز به دعوت این دانشجویان دو بار در سالن کنفرانس این دانشکده سخنرانی داشته که باعث خشم شدید مسئولین وقت این مرکز آموزشی گردیده بود.آقای هاشمی رفسنجانی نیز در سالهای پیش از انقلاب و به استناد نوشته های برخی از دانشجویان عضو انجمن اسلامی دانشکدهء نفت آبادان، با این دانشکده در ارتباط بوده است. وزیر شهید نفت،شهید تند گویان نیز که از دانشجویان برجستهء این دانشگاه بوده،به مدت سه سال متوالی ریاست انجمن اسلامی این دانشکده را بر عهده داشته و در همان زمان نیز نشریه ای تحت عنوان:پیام دانشجوی مسلمان در این دانشکده منتشر و از این دانشکده به سایر مراکز آموزش عالی کشور می رسیده است. در ایام جنگ تحمیلی این دانشکده و دانشجویان آن برای مدت کوتاهی به شهرستان گچساران منتقل و سپس به اهواز اعزام می گردند و پس از پایان ایام دفاع مقدس و آغاز دوران بازسازی، این دانشکده در شهر آبادان مجدداً آغاز به فعالیت نموده و از بهمن ماه 1370 و تحت عنوان دانشگاه نفت شهید تند گویان آبادان مشغول به فعالیت می باشد.
نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه یکم بهمنماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
سلام بر سالار شهیدان حسین ابن علی (ع) و یاران وفادارش و امام شهیدان لبخندی به گشادی یك چهره ، به وسعت دلی پر از مهر و به عظمت قلمرو عشق. نخستین واژه ی بی آوای میزبانی است كه به روی مهمان، در می گشاید و می خواندش بی سخن به خلوت خویش و در پی آن لبخند ، كلام است كه می آید : " خوش آمدید، صفا آوردید، قدم بر چشم ما نهادید و شاد كردید ما را و چه مبارك روزی است امروز كه تو آمده ای به خانه ی درویشی ما ........
نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه یکم بهمنماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
اینجا خاکستون آبادان ( از طرف ذوالفقاری)
غروب خورشید در جایی که زندگانی غروب کرده ...چه دلگیر....
اینجا طرف فلکه فرودگاه و معروف به خاکستون جزیره مینو اینم مسجد رانکونیهایه آبادان
سینما تاج آبادان
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه بیست و ششم دیماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
تاریخچه مختصری در مورد صدا و سیمای مركز آبادان اینم عکس سینما تاج آبادان
نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه بیست و ششم دیماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
یك پدر، یك روحانی، یك عالم، یك مبارز، یك رزمنده، امام جمعه ...نه! او یك مرد بود. مردی برای خدا برای اعتقادش و به هرآنچه كه باور داشت، برای حضرت امام و به راهش، برای مردمش و به سرزمین مادریاش، برای آبادان و به روزهای پایداریش. مردی كه در امتحان بزرگ انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی مردانه و سرافراز از آن بیرون آمد. مردی كه به واسطه سالها تلاش و مبارزه در جریان انقلاب و بعد ایستادگی و پایداری در برابر دشمن بعثی زبون هماره در قلبهای نه تنها مردم سرزمین آبادان بلكه یكایك فرزندان ایران باقی خواهد ماند. آبادان امروز به خود میبالد كه روزی روزگاری نفس جمی در آن جاری بود. آبادان شهر عشق و خون و شهر مهر و جنون امروز به پاس حماسة رادمردی و ایستادگی پیرمردی روحانی و كهنسال و نحیفالجثه بر فراز بلندای تاریخ ایران ایستاده است. قصه آبادان قصه هزار و یك شبی است كه راوی آن صورت تكیده و رنجكشیدهای داشت كه در روزهای سیاهی و تباهی رژیم شاهنشاهی علم مبارزه را در خوزستان به شانه میكشید، با سخنرانیها و خطابههای تند و آتشین دلهای جوانان را به دنبال خود میكشید و گرم میكرد. خطرناكترین عنصر در خطه جنوب برای ساواك جمی بود. جوانان از او تأثیر میگرفتند كسانی كه در برابر دژخیم ایستادند و پالایشگاه نفت آبادان را به اعتصاب كشاندند و به تبع آن اعتصاب سراسری نفت آبادان را رقم زدند, همه و همه زیر نظر جمی فعالیت می كردند. ...جمی نماینده واثق امام در آبادان است از این رو هر آنچه را كه قبل از آغاز تهاجم میبیند به مسئولین هشدار میدهد. همین هوشیاری اوست كه سبب میشود در پیام نوروزی 59 شش ماه قبل از شروع جنگ خطر صدام را برای مردم عراق گوشزد كند. از شواهد و قرائن پیداست كه روز حادثه نزدیك است جمی خود را آماده كارزار میكند. به گاه سخت حادثه پشتیبانی است سترگ برای حماسه. جمی محور میشود، مردان شهر برای مقاومت میمانند چرا كه جمی مانده است. نظامیان ارتشی و سپاهی و بسیج حول محور جمی گردهم میآیند و وحدتی بیمثال شكل میگیرد برای خرد كردن دشمن. همگی چشم به دهان جمی دوختهاند تا انجام دهند كه هر آنچه كه او صلاح میداند چرا كه او نماینده امام است, حضور جمی در آن شهر ماتمزده حضور امام را در قلبها زنده نگاه میدارد و نمیگذارد كه غم واندوه تاخت وتاز كند و نفسها را به شماره اندازد. روحانی نحیف و لاغر از صبح پاشنههای كفش كتانی را بر میكشد تمام خاكریزها و سنگرها و پاسگاهها را سركشی میكند، در تمام جلسات شهری و نظامی شركت دارد و با هوشمندی و ذكاوت نظر میدهد، نظراتی كارساز. شریعه را بستهاند؛ شهر تشنه است و گرسنه ... جمی از امام اجازه میگیرد تا در دكانها و انبارها باز شود و پس از صورت برداری از اجناس به قدر كفایت و سرجوع از آن استفاده گردد. مادری هرولهكنان بین صفا و مروه برای كودكش چشمهای میجوید؛ ابراهیم اینجاست! جمی كودك را به آغوش میكشد لبان تشنه وخشك و ترك خورده كودك را میبوسد، زمزمی میجوشد، كودك سیراب میشود، برای همیشه، دیگر آبادان تشنه نیست. تصمیم با همه است. فرزندان گرداگرد پدر جمع میشوند همقسم میشوند تا جان در بدن دارند برای حفاظت از سرزمین مادری خون از چشم بگیرند جمی پیشانی یكیك فرزندان را میبوسد، اشك در چشمان حلقه زده است اما خجل از جاری شدن. دقایقی همه در آغوش پدر آرام میگیرند تا كه آرامش از دشمن بگیرند. خمپارهای وسط حیاط خانه فرود میآید، اما جمی كه در ركوع نماز شب است پلك به هم نمیزند همراهان به حیاط میدوند در خانه از جاكنده شده است جمی سلام نماز را میگوید و همه را به صبر و بردباری میخواند، آماده میشود تا سری به ایستگاه 7 بزند. زخمیها را به بیمارستان اپیدی و طالقانی میرسانند. پیكر شهدا نباید بر زمین بمانند، یعنی گرمای بالای 50 درجه سانتیگراد اجازه نمیدهد كه بمانند. جمی لاغر است و به راحتی در كناره قبر میایستد دستش را از زیر سر رزمنده شهید بیرون میكشد و گونه او را در خاك میخواباند؛ گوئی فرزندش را میخواباند، لالائی می خواند برای آرامش ابدی... امروز چند نفر شهید شدهاند؟ گوركن قبرستان جواب میدهد. جمی آمار شهدا را از گورستان به دست میآورد. از دفتر حصرت امام زنگ میزنند، آخرین وضعیت را می پرسند. حداقل روزی یك بار با جمی در تماس هستند. حالا معلوم است كه یكی از راههای كسب اخبار از جبهههای جنگ برای حضرت امام جمی بوده است. شیرزنی دستش را در مقابل خودروی جمی بالا میبرد. خودرو میایستد جمی به آرامی خود را به بیرون میكشد و میشنود: "شوهرم، دو دخترم، یك پسرم شهید شدهاند، فقط یك پسر مانده كه او هم در كنار رزمندگان در ایستگاه 12 است. خانه و زندگیام با خاك یكسان شده است، یك مرغداری هم داشتم كه آن هم از بین رفت ولی این جا را ترك نخواهم كرد" خودرو حركت میكند و جمی ایمان دارد كه چنین مردمانی را هیچ قدرتی نمیتواند بشكند ساعتی پیش میگفتند جمی در فرمانداری است، اما الان صدایش از رادیو نفت ملی آبادان پخش میشود. حسین میگفت بچههای پالایشگاه تا ساعتی دیگر با او جلسه دارند. بچههای سپاه را بگو كه پس از حمله هوایی دیشب آب گودال حاصل از افتادن بمب را خالی می كنند كه دستی شانههایشان را صفا داد. امروز دوشنبه است و درس احكام و اخلاق برقرار، گویی كه نه جنگی است و نه محاصرهای جمی از برادری و مدینه فاضلهای میگوید كه در آن اخلاق اسلامی حاكم است. اوضاع سیاسی ـ اقتصادی لهستان به هم ریخته است، "اتحادیه همبستگی" تشكیلات سیاسی و رقیب حزب كمونیست لهستان این حزب را به باد تند انتقاد گرفته و سیاستهای اقتصادی وابسته به شوروی آن را به زیر سئوال برده است اعتصاب سراسر این كشور كمونیستی را فرا گرفته است، برخی مقامات حزب استعفا دادهاند... جمی در حالی كه گوشش را به رادیو چسبانده و گوش به گوینده خبر رادیو بیبیسی میدهد سری تكان میدهد. این كار هر شب اوست و تمام رادیوهای خارجی را كه صدایشان با پارازیتهای زیاد قابل شنیدن است میشنود تا بداند كه تا دنیا در چه وضعی است و ما در كجای جهان ایستادهایم، و چه بر سر مردمان دنیا میگذرد. از جنگ تحمیلی چه گویند و چه میدانند... امروز چقدر گرم است به حد طاقت فرسا. جمی تعمیركاری را صدا كرده و نشانی به دستش میدهد. تا برود و كولر خانه پیرزنی را تعمیر كند. زنی كه تنها زندگی میكند و دستیاری برای این قبیل كارها ندارد. روز 13 آبان است و باید به مناسبت اولین سالگرد تسخیر لانه جاسوسی پیامی به رزمندگان و مردم آبادان از رادیو نفت ملی بدهد... بعد بلافاصله به ستاد پشتیبانی جنگ حركت میكنند. این جسم تكه تكه شده از آن كیست؟ جمی لحظهای خیره میماند، فقط لحظهای! آنگاه فریاد میزند سریع جنازه را جمع كنید عبدالرسول من با دیگران فرقی نمیكند. برادرش را میگوید. مگر میشود؟! او هیچ خم به ابرو نیاورد پلههای ستاد را بالا رفت، شركتكنندگان در جلسه شوك زدهاند و در شگفت؛ یعنی حس و عاطفه در جمی مرده است؟! جمی به منزل باز میگردد در حالی كه یك دستش خونی به خون برادر است با دست دیگرش كه عبایش را گرفته در را باز می كند, فرزندان در مییابند كه چه روی داده است جمی میگوید "عمویتان شهید شد" همین! در فرصتی كه دست میدهد به دور از چشم همه, جمی به منزل برادرش كه اكنون خالی از سكنه است سر میزند، نمازی میخواند، خاطرات خود و برادرش در مقابل چشمانش رژه میروند.بغضش میتركد و اشكهایش جاری میشود شانههایش به شدت تكان میخورد. نه! حس و عاطفه او نمرده است بلكه جوانمردی و مردی در او بیشتر زنده است, میداند كه هر كنش او واكنشی بیشتر در میان یاران دارد. معلوم است كه به گاه شهادت برادر, جمی از درون خورد میشود ولی به ظاهر نشان نمیدهد تا مبادا این شكستن در میان صحابی ابعاد یابد و دشمن شاد شود. "نماز امروز مسجد قدس" جملهای است كه دهان به دهان سینه به سینه و به صورت تلفنی و خبر حضوری نقل میشود. در تمام یك سال محاصره آبادان برای غافلگیری و باخبر نشدن دشمن از محل نماز جمعه، از قبل مشخص نبود كه نماز جمعه در كجا (كمیته ارزاق، مسجد قدس، مسجد خاتم، مسجد بهائیها، مسجد نورو ...) برگزار خواهد شد. بیم حمله و بمباران آن وجود داشت. نماز جمعه شعب آبادان نباید تعطیل بشود. برگزاری خطیر آن فقط و فقط در عهده و توان شانههای پیرمرد است. با وجود اوست كه چراغ نماز جمعه روشن میماند و در روزهای سخت محاصره و فشار مضاعف دشمن پرفروزان است و نور متصاعد از آن چشم دشمن را كور میكند. صدام به قدری از اقامه نماز جمعه در شهر گرداگرد فرو رفته در محاصره عصبانی است كه از وقوع انقلاب اسلامی در ایران. چنین اقامه نمازی؛ یعنی شهر زنده است، زندگی جریان دارد و صدای آن را بشنوید. پس دشمن مأیوس و قلب امام شاد است. امام هر هفته و هر هفته منتظر اقامه نماز جمعه آبادان و با وسواس پی گیر اخبار آن و شنیدن صدای جمی است. نماز جمعه آبادان همان قدر مهم است كه نماز جمعه تهران. اصلاً نماز دشمنشكن یعنی همین. سلاح ژ- ث فقط 20 سانت كوتاهتر از جمی است اما همین مرد ضعیفالجثه با خطبههای آتشین، محكم و قدرتمندش شرر به جان دشمن میاندازد. تمام استخوانهای دشمن با صفیر خطبههای آبادان به لرزه در میآید. مأمومین چون انگشتر عقیقی جمی را در میان میگیرند. بچههای رادیو نفت ملی هنوز كابلها و میكروفون را جا به جا میكنند. جمی آغاز به سخن میكند. میخروشد، میغرد و آبادان را همچنان پایدار و استوار و زنده و دشمن را خار و زبون میخواند. صدام را عفلقی خطاب میكند تا تاریخ گذشتهاش را به یاد آورد و اینكه كیست و در كجای تاریخ ایستاده است. جلالهالملك (شاه سلطان حسین) را ملامت میكند كه چطور به امت اسلام خیانت میكند، در نمازهای قبلی نیز با او به عتاب سخن گفته بود. الله اكبر... به جلال و جبروتی كه در ذهن ما به تصویر نیاید، به بزرگی زمانهای كه با اصابت گلوله توپ سقف مسجد بر سر جمی فرو ریخت اما او را سالم از زیر خروارها خاك و آوار بیرون كشیدند بدون اینكه حتی خراش و زخمی كوچك برداشته باشد. جمی زنده است چون آبادان زنده است آبادان زنده است چون جمی زنده است. جمی در فكر است؛ شب عید است و ما هنوز اینجا تنها و غریب در مقابل دشمن تا بن دندان مسلح ایستادهایم باید شرح تمامی این روزها را بنویسم، من مسئول هستم و باید مراقب اوضاع باشم باید هر آنچه را میبینم، میشنوم و مواجه میشوم بنویسم تا آیندگان بدانند كه در این سرزمین چه گذشت. همه كه نمیتوانند به اینجا بیایند، اما همه حق دارند كه بدانند روزی روزگاری در این خطه چه گذشت؛ پس می نویسد: " 01/01/1360، اول فروردین و آغاز سال نو، روز نوروز. سالهای گذشته از ده روز قبل از عید تا سیزده فروردین، خوزستان شاهد هجوم مسافران نوروزی و مسائل مربوط به این مسافران بود. مسئله مهم برای آبادان در سالهای گذشته دراین روزها، مسئله اسكان مسافران نوروزی بود. مسافرخانهها و مدارس مملو از جمعیت میشد اغلب منازل پر بود اما امسال جای مسافران نوروزی خالی است. نمیدانم چرا نیامدهاند. كه امسال از حیث مسكن هیچ مضیقهای نیست. یك شهر دربست در اختیارشان قرار میگرفت. منزلهای اعیان و اشراف شهر و منازل زیبا و دلانگیز بریم و بوارده همه اینها خالی كه حتی پرندگان نیز دیگر آنجا پروبالی نمیزنند. نغمههای خمسه خمسه و خمپاره و كاتیوشا و ژث و كلاشینكف و تشعشع گلولههای ضدهوایی و برق توپها، همه اینها دیدنی است. چرا این عزیزان به تماشا نیامدهاند..." رزمندگان و فرماندهان هرچه اصرار میكنند كه روز حادثه نزدیك است فقط برای مدتی كوتاه شهر را ترك كند. نمیپذیرد میگوید: "حتی یك ساعت! اینجا خانه من است" پس با وجود پرصلابت اوست كه در پنجم مهر 1360 عملیات ثامنالائمه با رمز "نصرمنالله و فتح قریب" آغاز میشود. فردای پیروزی جمی مینویسد: "جز فكر پیروزی بزرگ و شكست تاریخی ارتش عراق در جبهه آبادان چیز دیگری در ذهن نیست" جمی رفت و به ملكوت اعلی پیوست، اما یادداشتهای جنگ او در دست ماست. وقتی كه برای یافتن پاسخ پارهای سئوالات برای اولین بار به نزدش رفتم او را خسته و رنجور دیدم اما متلألی و درخشان. چنان صافی و زلالی در چهره این مرد موج میزد كه دوست داشتم فقط ساعتها نگاهش كنم. او "حاصل عمرش" را به دست من سپرده بود او گفت كه یادداشتهایش را از جنگ نوشت تا بماند برای آیندگان, تا تذكری باشد برای مردم. گرچه او دیگر در میان ما نیست اما همواره یاد دلاوریها و خاطره پایمردیهایش برای همیشه در قلب و ذهن ما و تمامی فرزندان ایران اسلامی باقی خواهد ماند. او رفت و تن رنجور و خستهاش را از همه سختیها و مشقات زندگی رها ساخت خداوند سبحان درجات او را متعالی و در كنار ائمه اطهار محشورش فرماید.
نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه بیست و ششم دیماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
کنار سینما تاج سابق را که بگیری ، خیابان دبستان را که به سمت شط طی کنی ، میرسی به دادگستری آبادان ، روبروی تو یک رودخانهء بزرگ به نام اروند با موتورلنجها و قایقهای ماهیگیری کوچک و بزرگ و اگر به سمت چپ نگاهی بیندازی ساختمان سوله مانندی را می بینی که بازار ماهی فروشان آبادان است که از سال 81 به همت شهرداری آبادان به اینجا منتقل شده . سابقا" بازار ماهی فروشهای آبادان در یکی از فرعیهای بین اروسیه و لین یک احمد آباد واقع بود که هم از نظر جا و مکان و هم از نظر بهداشت و نور و .... مشکلات عدیده ای داشت و در بعضی از روزهای شرجی از شدت بوی ماهی مانده از چند کوچه نرسیده به بازار باید بینی را می گرفتی و فرار می کردی ، علاوه بر آن این بازار محلی بود امن و پر نعمت برای موشهای معروف و گردن کلفت آبادانی.... امروز این مکان پاکیزه و پر نور و رونق محل آمد و شد هم آبادانیها و هم مسافران شهرستانهای دور و نزدیک است و شکر خدا نعمت در بازار ماهی فروشان آبادان فراوان ، هر چند که قیمت ماهی ، آن را خوراک از ما بهتران ساخته ولی باز هم آبادانی جماعت از سبور روز جمعهء خویش چشم نمی پوشد ، مخصوصاً اگر توی تنور هم گذاشته شده باشد اینم یه عکس از بازار ماهی فروشا
نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه دهم دیماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
آبادان عزیز ما از دیر باز یکی از مظاهر گفتگوی تمدنها و پذیرش آراء وادیان سایر مذاهب بوده است ، این موضوع را می توان با نگاهی ساده به تعداد معابد و مساجد پیروان سایر مذاهب و ادیان در شهر آبادان دریافت . وجود کلیساهای متعدد ، کنیسه ها ، معابد سیک ها و هندوان ، مساجد سایر ملل مسلمان و مسلمانان پیرو سایر مذاهب اسلامی .... همگی حاکی از وجود یک اعتقاد و احترام نسبت به معتقدین به دیگر ادیان است ، هر چند که از این معابد و زیارتگاهها که نام بردیم شاید چندتایی بیشتر باقی نمانده باشد ، آنهم بصورتی نیمه ویران و متروک و از بعضی از آنها دیگر فقط نامی مانده است و خاطره ای در ذهن سالمندان... اما یکی از این مکانها که هنوز سالم مانده و همچون ساختمانی زیبا گوشه ای از شهر خوبان را زینت می بخشد ، کلیسای ارامنهء گریگوری آبادان است ، کلیسایی که در سال 1958 میلادی (1336 هجری شمسی) بنا گردیده و بزرگترین تالار اجتماعات ارامنهء مقیم آبادان محسوب می گردیده است . شاید برخی بیندیشند که حضور این همه مکان مقدسه در شهر آبادان ریشه در صنعتی بودن این شهر و حضور بیگانگان در یک قرن اخیر داشته باشد ، اما با نگاهی به پشت سر و آنچه که در کتب گذشتگان بر جای مانده در می یابیم که حضور این همه ادیان در این شهر باستانی ریشه در هزاره های پیشین دارد : ابن بطوطه جهانگرد مسلمان که در قرن هشتم هجری از این شهر دیدن نموده به وجود مساجد ، معابد و رباطهای بسیار در آبادان اشاره دارد و اسطخری در بیش از هزار سال پیش این شهر را شهری مسلمان با حضور پیروان بسیار از سایر ادیان معرفی می کند . باید دانست که این کلیسای ارامنه که به کلیسای قاراپت مقدس مشهور است اولین کلیسای ارامنهء آبادان در عصر حاضر محسوب نمی گردد ، بلکه پیش از احداث این کلیسا در آبادان دو کلیسای دیگر نیز وجود داشته اند : کلیسای کریستوفر ، در منطقهء بریم آبادان که در سال 1928 میلادی (1306 هجری شمسی) احداث گردید و متعلق به مسیحیان پروتستان آبادان بوده است و دیگر کلیسای آبادان که در سال 1951 میلادی (1329 هجری شمسی) تاسیس گردید ، کلیسای آشوری بوده که در نزدیکی فلکهء الفی جای داشته و مورد استفادهء مسیحیان آشوری آبادان قرار می گرفته ، که امروزه دیگر از آن دو کلیسای قدیمی اثری بر جای نمانده است . همشهریان مهربان مسیحی ما هنوز هم هر یکشنبه برای اجرای مناسک و مراسم مذهبی خویش به این کلیسا می آیند و در آزادی کامل به برگزاری آیین خویش می پردازند . متولی امروز این کلیسا یکی از ارامنهء خوشنام آبادان به نام آقای مانوکیان می باشد که کارمند بیمارستان امام خمینی (ره) است کلیسای ارامنه’ آبادان(کلیسای قاراپت مقدس)
نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه دهم دیماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
سید عباس یکی از سادات محترم و صاحب کرامت شهرستان آبادان است . زندگانی این سید بزرگوار بر خلاف شهرتش در هاله ای از ابهام فرو رفته و متاسفانه اطلاعات بسیار کم و ضدو نقیضی از حیات ایشان در دست داریم فقط میدانیم که او در سال 1298 هجری شمسی در همین شهر آبادان وفات یافته است ولی تاریخ تولد ایشان مشخص نیست ، ضمن آنکه تاریخ وفات ثبت شده بر روی سنگ بالای مزار ایشان نیز خالی از حقیقت بوده و بنا به گفتهء بستگان سید عباس حداکثر بیش از 40 سال از عمر این سنگ نگذشته و تاریخ حک شده بر روی آن بر اساس حکایت های نقل شدهء سینه به سینه می باشد . آنچه از آن بزرگوار میدانیم این است که سید عباس از سادات شیعهء حجاز بوده و در پی بالا گرفتن آتش جنگ و اختلاف بین شیعه و سنی در سرزمین عربستان ، او به همراه برادرش سید هاشم ابتدا به عراق و سپس به ایران و آبادان کوچ می کنند و در همین محل رحل اقامت می افکنند . سید هاشم برادر سید عباس پس از مدتی طاقت از کف میدهد و به سوی سرزمین مادری خویش ، حجاز ، باز میگردد ، ولی سید عباس در همین شهر باقی مانده و به آباد سازی زمینها و نخیلاتی که درست در مقابل همین زیارتگاه واقع بوده اند و در ملکیت شیخ خزعل و برخی شیوخ عشیرهء بغلانی بوده است می پردازد . ما نمیدانیم که سید عباس در چه سنی و در کدامین مرحلهء عمر خویش به آبادان قدم می گذارد ولی با توجه به اینکه ایشان در همین شهر (آبادان) زندگی زناشویی خویش را با یکی از دختران سید محمد ابوتاوه (یکی دیگر از سادات مکرم آبادان) آغاز می نماید و نیز با توجه به تاریخ تولد سید یاسین تنها بازماندهء سید عباس در آبادان به نظر می رسد که آن جناب در عنفوان جوانی به شهر آبادان وارد و ساکن گردیده باشند . هر روزه بویژه در اعیاد و مناسبت های خاص و نیز در پنجشنبه شب ها این زیارتگاه پذیرای زائرین بسیاری از شهرهای دور و نزدیک بوده و حاجتمندان بسیاری به زیارت این آرامگاه شتافته و حاجت روا به سوی کاشانهء خویش باز می گردند . .
نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه دهم دیماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
گروه ابادانی سندی شهرام خسروشاهی آذر در 2 مرداد برابر با 24جولای در محله ای بنام بوارده جنوبی آبادان بدنیا آمد. بهزاد پیشرو بهزاد پیشرو موزیک را در سن 6 سالگی در زادگاه خود شهر ابادان اغاز کرد خشایار آذر خشایار اذر فرزند اول شهرام اذر متولد سال 1983 می باشد . سام سهرابی دیگر عضو گروه سندی متولد شهر ابادان که در زمان جنگ مجبور به ترک انجا و مهاجرت به کشور سوئد کرد و در حدود 13 سال در این کشور اقامت داشت . و دیگر اعضای گروه سندی عبارتند از : الیور واروژان کارلو باباخانیان راس رایت نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه دهم دیماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
چهارتا آبادانی می خواستند از مرز خارج بشن, تصمیم می گیرند پوست گوسفند بپوشند و قاطی گوسفندها با گله حركت كنند. درست در لحظه ای كه می خواستند از مرز خارج بشن, نیروهای انتظامی فریاد می زنند: آهای اون چهارتا آبادانی بیان بیرون از گله. آنها با تعجب خارج میشن و میپرسند شما از كجا فهمیدین كه ما آبادانی هستیم؟ مامورا میگن: از اونجایی كه گوسفندها عینك ری بن نمیزنند. یه بار تو آبادان مسابقه تقلید صدای داریوش برگزار میشه، داریوش میاد چهارم میشه 89حرف از سرعت بود .... بین یه آبادانی و آمریكایی و فرانسوی! فرانسوی میگه ما برج ایفل رو دو هفته ای ساختیم. آمریكایی میگه ما پل سانفرانسیسكو رو یك هفته ای ساختیم .بعد سه تاییشون داشتن تو آبادان رد میشدن میرسن پالایشگاه نفت و آمریكاییه و فرانسوی میگن شما اینجارو چند وقت طول كشید كه ساختین ؟ ... آبادانیه میگه : اٍ اٍ اٍ ...... من ۲ روز پیش از اینجا رد شدم این اینجا نبود! یه روز یه آبادانیه رو از زیر آوار زلزله در میارن میبینن موبایلش دستشه. یارو یه نگا به ملت میکنه میگه ویبراتور رو حال کردین؟ آبادانیه میخواسته بره خواستگاری ، دیرش شده بوده حواسش پرت میشه شلوارش رو پشت و رو میپوشه و با عجله میدوه تو خیابون، یهو یك ماشین میاد میزنه درازش میكنه وسط خیابون. رانندهه میاد بالا سرش، میگه: طوریت كه نشده؟ آبادانیه یك نگاه به سر تا پاش میكنه، چشمش میافته به شلوارش، میگه: چی چیو طوری نشده ، ولك زدی حسابی پیچوندی! دوستان برای پر بار تر شدن بخش پیامک و جوک در صورت داشتن پیامک یا جوک جدید آن را برای ما ارسال کنید تا با نام خودتان در اینجا نمایش دهیم. شماره ارسال پیامک:09367317657 یا در قسمت نظر ها ابلاغ نمایید. با تشکر مدیریت وبلاگ.مجید برغشی یه آبادانیه داشته تو دریا غرق می شده عینک آفتابیش رو در می یاره می ذاره رو دمپایی ابریش میگه: کـا ! تو خودتو نجات بده فکر من نباش............ خدای من, خدای خوب و مهربان, من و گوشی کوچکم دوست داریم اس ام اس فراوان از دوستان دریافت کنیم, همه ی ما ایرانسلی ها دست در دست هم دهیم و اس ام اس های خودمان را برای درمان صندوق ورودی یکدیگر هدیه کنیم, هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم, سازمان اهدا اس ام اس شماره حساب09367317657, منتظر اس ام اس های سبزتان هستیم ترکه داشت واسه ابادانیه لاف می زد که من یه سگ دارم وقتی می خواد بیاد تو خونه در می زنه. ابادانیه گفت : ولک مگه کلید نداره؟ آبادانیه میگه : دیشب آبادان زلزله 11 ریشتری اومد . رفیقش میگه : پس آبادان با خاک یکی شد دیگه ؟ آبادانیه میگه : بع ، ولک ، مگه بچه ها گذاشتن! به آبادانیه خبر میدن كه بابات مرده، میگه: آخ جون... از فردا تریپ مشكی آبادانیه رو برق میگیره، میگه: ولك ولم كن تا ولت كنم یک روز یک مارمولکی میرود آبادان نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه دهم دیماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
بریم:واژهء بریم از کلمهء لاتین بای روم به معنای اطاق نوکر گرفته شده است،این اطاقها که در منازل بریم عمومیت داشت و معمولا" چسبیده به خانهء اصلی ساخته میشد،و در راهروی حد فاصل بین باغچه چمن کاری شده و حیاط کوچک پشتی قرار داشت ، دارای یک دوش و توالت مشترک بود که از خانهء اصلی مستقل بودند ولی فاقد آشپزخانهء مجزاء و مستقل بوده اند.در ارتباط با زیبایی منطقهء بریم آبادان نوشته و روایت بسیار است از جمله گزارشی که توسط عرفان ناصر خبرنگار کویتی الاصل و مدیر روزنامهء القاهره مصر در سال 1943 میلادی نوشته شده،او در گزارشی که از بازدید خود از آبادان نوشته است،آورده که:در این شهر منازلی وجود دارد که اهالی رده بالای کمپانی نفت و عائلهء آنها در آن زندگی میکنند و خودشان آن را بنگله می نامند،در این خانه ها که بیشتر به قصر می ماند از انواع وسائل راحتی و ادوات رفاهی خانواده مهیا بوده و نوعی زندگی اشرافی را می ماند تا زندگی عادی و حضور چنین بیوتی در خاور میانه بسی مایهء تعجب است.....از جمله وسائلی که در این منازل دیدم مکینه ای بود که با برق و شاید آب سرد کار می کرد و خودشان آنرا کولر می نامیدند و از آن باد خنکی بیرون می آمد که گویی در منطقهء سردسیر زندگی میکنی و باد از پنجرهء باز به داخل می آید....عرفان ناصر در پایان گزارش مفصل خود آرزو می کند که روزی فرا برسد تا منزل شیخ کویت و دیگر شیوخ منطقه به تجهیزات و ادوات خانه های بنگلهء آبادان مجهز گردند!!! بوارده:در مورد این نام روایت و حرف و حدیث بسیار است،از جمله آنکه گفته اند که در زمان ساخت و ساز این منطقه ،مردی عرب زبان از اهالی بومی آبادان نگهبان آن بوده که صاحب دختری زیبا به نام «ورده» بوده است و از آنجا که او پسری نداشته تا بنابه رسم معمول او را به نام فرزند ذکورش خطاب کنند او را ابو ورده می گفته اند،از قضا یکی از مهندسین معمار که در این منطقه مشغول ساخت و ساز منازل بوده است شیفته و دلباختهء این دختر میگردد و او را از خانواده اش خواستگاری می کند ولی ابوورده که طبق سنتهای قومی و مذهبی حاضر به این وصلت نمی گردد،از کار کردن در کمپانی دست کشیده و به همراه خانوادهء خویش به سوی عشیرهء خود در نخلستان باز میگردد و مهندس انگلیسی نام ابوورده(بو وارده) را بر این منطقه میگذارد.....اگر این موضوع درست باشد می توان اظهار داشت که تنها منطقه ای که انگلیسیها در آبادان،از یک نام بومی استفاده نموده اند همین منطقهء بوارده می باشد،چرا که در تمامی اماکن و محلات شرکتی،این مردم ایرانی بوده اند که اسامی خارجی را پذیرفته اند اما در منطقهء بوارده این موضوع متفاوت بوده و حالت عکس به خود گرفته است.بو وارده شامل دو بخش شمالی و جنوبی است که در آن 5 تیپ منزل ساخته شده و بنابه رده(گرید)هر کارمند بلند پایه می توانست از خانهء مناسب با رتبه اش استفاده جوید. کفیشه:منطقه ای غیر شرکتی که تقریبا" در نزدیکی رودخانهء بهمنشیر ساخته شده است،از محلات قدیمی آبادان بوده و قدمتی حدودا"70 ساله را داراست و دارای حدود 2300 خانوار می باشد.وجه تسمیه این منطقه به علت وجود یک قهوه خانه(کافی شاپ)در این محله بوده است که بسیار مورد توجه انگلیسیها بوده و از آنجا که مردم محلی اسامی و واژه های لاتین را با توجه به گویش بومی خویش تلفظ می نمودند این کافی شاپ را کفیشه خطاب کرده اند. احمد آباد:سابقهء احمد آباد باز میگردد به حدود 85 سال پیش،زمانی که در شهر آبادان مشکلی به نام مسکن و بحرانی به نام زمین برای مسکن و کسب و کار غوغا میکرد.در این زمان زمینهای این منطقه توسط فردی به نام حاج احمد معمار بهبهانی که از مهاجرین بهبهانی بوده و به شغل بنایی اشتغال داشت خریداری گردید و در ابتدا در جایی که اینک لین یک احمد آباد محسوب می گردد،برای خود و خانواده اش خانه و منزل مفصلی ساخت،سپس شروع به ساخت و ساز منزل و فروش آنها به سایر افراد نمود.بزودی این منطقه رونق یافت و به نام خود موسس آن یعنی حاج احمد بهبهانی، به احمد آباد معروف گردید.امروزه احمد آباد یکی از مناطق معروف آبادان محسوب میگردد. چادر آباد:منطقه ای بوده است در محل امروز و روبروی مرکز بهداشتی درمانی شهید باهنر(اقبال سابق) که محلهء فقیر نشینی بوده و اهالی آن از قومیتهای مختلف مهاجر و عمدتا" بلوچ و بندر عباسی بوده اند که جهت یافتن کار به آبادان آمده بودند.وجه تسمیه این محله به دلیل وجود خانه های چادری و برزنتی در این مناطق بوده است و در واقع یک کمپ چادری نا منظم و بسیار نا مناسب را ایجاد کرده بود.طبق گفتهء میشل استیوارت در زمان بازدید نخست وزیر وقت ایران از آبادان ، این منطقه بالغ بر 700 خانوار پر جمعیت را در خود جای داده بود.دکتر مکی در کتاب خاطرات خویش (سالهای افتخار)آورده است که در زمان بازدید از این منطقه در حین سخنرانی او مردی از جا بر میخیزد و با لهجهء بندر عباسی فریاد میزند که:یا مرک یا مصدک!!! آکای وزیر ما دو اتاکهء پرپرک دار میخوایم!!!یعنی: یا مرگ یا مصدق!!!آقای وزیر ما خانهء دو اطاقه با پنکه می خواهیم!!!......مسکن،مشکلی بود در آنروزهای آبادان. کاغذ آباد:در پشت درمانگاه اقبال امروز و روبروی چادر آباد قدیم منطقه ای وجود داشت که وضعیتی بسیار اسفبارتر و رقت آمیز تر از چادر آباد داشت.این محله را بواسطهء آلونک هایی که با کاغذ و مقوا در آن ایجاد شده بود ، کاغذ آباد میخواندند.تفاوت اصلی آن با دیگر محلات فقیر نشین آن بوده که بیشتر ، افراد مجرد در آن زندگی می کرده اند، هر چند که خانواده های پر جمعیت هم در آن زندگی می کرده اند.آتش سوزی یکی از مشکلات عمدهء این منطقه و چادر آباد بوده است. به زودی عکسها و تصاویر محلات چادر آباد و کاغذ آباد را در گالری تصاویر همین پایگاه اینترنتی قرار خواهم داد. کواتر شلی:این منطقه از ابتدایی ترین محلات شرکت نفت بوده که در منطقهء کنار پلیت امروزی نزدیک سینما روباز بهمنشیر واقع بوده است.علت نامگذاری آن هم این بوده که این کواتر(خانهء شرکتی) را با مصالح گل(شُل) ساخته بودند و در اختیار کارگران روزمزد(M.D.R) که به شکل مجردی زندگی می کردند قرار میگرفت.سالن طویلی بوده به شکل پادگانهای امروزی ، که فاقد تختخواب بوده و کارگران به روی زمین می خوابیدند ، این مسکن فقط جهت روزهایی که کارگر در استخدام روزانهء کمپانی قرار می گرفت قابل استفاده بود و در صورت بیکار شدن کارگر حتی برای یک روز ، این مسکن از او گرفته میشد. سوگ العریان:در واقع نام قدیم بازار ایستگاه هفت بوده است که از دیرباز در همین محل فعلی ، یعنی در مقابل محلهء شرکتی و در حاشیهء رود بهمنشیر واقع بوده است.سوگ العریان به زبان عربی به بازار لختی ها معنا میگردد ، ولی دلیل این نامگذاری را به دو شکل بیان نموده اند:یکی آنکه گفته اند به علت وجود آدمهای شر و لات و چاقو کش(لختی) که همیشه در این بازار قدیمی حضور داشته اند ، این بازار را به این نام خوانده اند ، ولی عقیدهء برخی نیز بر این باور است که از آنجا که مغازه های این بازار از حصیر و چندل ساخته شده بود و معمولا" مخصوصا" در فصل گرما دچار آتش سوزی میگردید ، و حالتی لخت و عریان به خود می گرفت ، به این نام مشهور شده است.این بازار در حال حاضر نه وسعت قدیم و نه آن رونق پیش از جنگ را بازیافته است ، اما بزرگترها گواهی می دهند که در سالهای پیش از جنگ در این بازار رونق و برکت موج میزد و در همین سالهای دههء 50 انواع مغازه های لوکس هم در آن ساخته شده بود.در همین بازار یک پاتوق سنتی شبانه وجود داشت که حسن داخل حسن ، خوانندهء شهیر عراقی در سال چند بار به آنجا می آمد و برنامه اجراء میکرد.
نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه دهم آذرماه سال 1387 :: نویسنده : مجید برغشی
|